تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
با همه اينكه ماركس و پيروانش ادعا مىكنند كه ديالكتيك ماركس با ديالكتيك هگل متفاوت است و كاملا عكس آن است دقت كافى معلوم مىدارد كه ديالكتيك ماركس با ديالكتيك هگل تفاوتى ندارد فلسفه ماركس با فلسفه هگل متفاوت است آنچه هگل آن را ديالكتيك مىنامد جز حركت اشياء در ذهن و در واقعيت بر طبق مثلث تز آنتىتز و سنتز نيست اما اينكه اصالت با ماده است يا چيز ديگر داخل در مفهوم ديالكتيك هگل نيست اساسا ماركس و انگلس كارى كه كردند اين بود كه فلسفه مادى قرن هجدهم را با شيوه ديالكتيكى هگل در آميختند از نظر فلسفى از فلاسفه مادى و از نظر شيوه و طرز تفكر و به عبارت ديگر از نظر منطقى از هگل پيروى كردند و ماترياليسم ديالكتيك عبارت است از فلسفه مادى بر اساس طرز تفكر ديالكتيكى فلسفه مادى كه جهان بينى مادى است هيچ الزامى ندارد كه شيوه تفكر ديالكتيكى داشته باشد همچنانكه يك جهان بينى مادى است با طرز تفكر ديالكتيكى ماركس و انگلس نه بر ماترياليسم فلسفى چيزى افزوده‌اند و نه بر منطق ديالكتيكى آنچه به نام ماركس در جهان شهرت دارد ماترياليسم تاريخى است كه نوعى تفسير تاريخ است بر اساس شناختن عامل اقتصاد به عنوان عامل اصلى و محرك حقيقى تاريخ نه ماترياليسم فلسفى كه تفسير مادى جهان است و نه شيوه تفكر ديالكتيكى كه نوعى طرز تفكر قلمداد مىشود . پل فولكيه مىگويد ماديت ماركس بيشتر جنبه توضيح تاريخى را دارد و كمتر صورت نظريه فلسفى را به خود مىگيرد و به اين ترتيب نوعى ماديت تاريخى