تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
حركت نامبرده يك واحد متصل و سيال روان بيش نيست . چنان كه در گذشته گفتيم ما در اين بحث با انقسام ماده و انرژى كارى نداريم و نظر ما معطوف به سوى نظريه اى است كه نمىتوانيم او را ناديده انگاريم و آن اينست كه هر يك از اين مكانهاى مفروض به واسطه امكانى كه در مكان سابق بر خويشتن با بيانى كه گذشت دارد با آن يكى و متحد است و در نتيجه ميان نقطه مبدا و نقطه منتهى يكى بوده و نقطه مبدا هنگامى كه دست به حركتى مىزند از استقرار و ثبات خود دست مىكشد و حال تبدل و سيلان را به خود مىگيرد و اين وصف را دارد تا دوباره به حال استقرار و ثبات نقطه منتهى برسد ( 22 ) بلى ما در هر لحظه از زمان
شرح
انطباق يافته‌اند . حكما حركت به تفسير اول را حركت توسطيه و حركت به تفسير دوم را حركت قطعيه مىنامند ( 22 ) قبلا گفتيم كه در باره ماهيت جسم نظريات گوناگونى وجود دارد قدر مسلم و مورد اتفاق اين است كه اجسام محسوس و مشهود داراى ابعاد سه گانه مىباشند و قابليت انقسام دارند ولى آيا آنچه واقعا موجود است همان است كه محسوس است يعنى آنچه در برابر خود به صورت يك تخته سنگ يا قطعه چوب يا يك متر مكعب آب مىبينيم و آن را واحد و پيوسته مشاهده مىكنيم در واقع چنين است اگر چنين نيست پس اجزاء منفصلى در كار است اگر اجزاء منفصلى در كار است آيا آن اجزاء منفصل نامحسوس به واسطه كوچكى خود داراى ابعاد سه گانه مىباشند يا واحدهائى مىباشند خالى از بعد و به اصطلاح جوهر فرد مىباشند پس مجموعا سه نظريه است . نظريه سوم همان است كه گروهى از متكلمين اسلامى ابراز داشته‌اند و
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 58 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مرتضى مطهرى