تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
. .
شرح
اما مفهوم غلط آن اينست كه بپنداريم هر چه هست هميشه بوده و هميشه خواهد بود علم امروز همچنين چيزى نمىگويد و همين غلط است كه ضد اصل حدوث و اصل قوه و فعل است . آن چيزى كه سبب شده گمان برود كه علم امروز منكر موجود شدن معدوم و معدوم شدن موجود بشود اينست كه در قرن هجدهم لاوازيه شيميست معروف پس از يك سلسله تجارب به اين نتيجه رسيد كه اجرام عالم وضع ثابتى دارند كم و زياد نمىشوند يعنى مثلا وقتى كه هيزمى سوخته مىشود و از آن خاكستر كمى باقى مىماند چنين به نظر مىرسد كه آن هيزم نيست و معدوم شد اما در واقع چنين نيست مجموع موادى كه هيزم را به وجود آورده بود جائى نرفت تغيير صورت و تغيير جا داد همه تغييرات و تحولات فيزيكى و شيميايى عالم تغيير صورت و جابجا شدن است پس هست شدن بعد از نيستى و نيست شدن بعد از هستى و به عبارت ديگر حدوث و فنائى در كار نيست . بعدها اين نظريه تكميل و اصلاح شد معلوم شد اجرام عالم احيانا به صورت انرژى در مىآيند همچنانكه انرژيها تكاثف يافته و حالت جرمى به خود مىگيرند و ثابت شد كه مجموع ماده ها و انرژيها وضع ثابت و يكنواختى دارند و كم و زياد نمىشوند . اولا چيزى كه براى من هنوز هم مجهول مانده اينست كه مىگويند از نظر قدما در جريان تحولات جهان اشيائى معدوم مىشوند و اشيائى موجود مىگردند اين مطلب به طور اجمال صحيح است ولى ما تا كنون در سخن احدى از فلاسفه نديده‌ايم كه حدوث و فناى اشياء را از نظر ميزان و مقدار صورت جسميه و از نظر آن چيزى كه مبدا و منشا وزن اجسام است مورد بحث قرار داده باشند نظر قدما متوجه صورت نوعيه اشياء كه ملاك حقيقت و نوعيت آنها بشمار مىرود مىباشد و يا متوجه اعراض كيفى و كمى و وضعى و مكانى و اضافى آنها است . ثانيا فرضا نظريه لاوازيه از جنبه اجرام عالم نظريه تازه اى باشد حد اكثر