كه اين سرش با آن سر اختلاف داشته و غير همديگرند ( 14 ) يعنى اين
شرح
( 14 ) ساده ترين و بسيطترين پديده اى كه مشهود و محسوس و غير قابل انكار است حركت مكانى است يعنى انتقال جسم از جائى به جائى .
راجع به اينكه حقيقت مكان جايگاه چيست دو نظر اساسى وجود دارد .
بعضى معتقدند مكان حقيقتى است مجزا از جسم و ثابت و غير متغير است و آن حقيقت است كه فضا را تشكيل مىدهد و اجسام در آن شناورند و هر جسمى به تناسب حجم خود قسمتى از فضا را اشغال كرده است و با حركت خود آن قسمت را رها مىكند و قسمتى ديگر را اشغال مىكند اگر فرض كنيم هيچ جسمى غير از يك جسم محدود وجود نداشته باشد يعنى اگر فرض كنيم همه اجسام جهان معدوم شوند و يك جسم باقى بماند براى آن جسم از نظر جا امكان حركت هست زيرا قسمتى از فضا را كه اشغال كرده رها مىكند و قسمتى ديگر را اشغال مىكند قطع نظر از اينكه خلا و حركت در خلا محال هست يا نيست .
نظريه دوم اينست كه فضا و مكانى جدا از اجسام وجود ندارد هر جسمى به تناسب حجم خود قسمتى از فضا را تشكيل مىدهد و به وجود مىآورد اجسام چون در مجاورت يكديگرند و به يكديگر احاطه دارند خواه ناخواه ميان آنها نسبتهائى از دورى و نزديكى و وصل و فصل و محيط بودن و محاط بودن و غيره پيدا مىشود جسم چه ساكن باشد و چه متحرك نسبتهائى با اجسام ديگر دارد كه در صورت سكون آن نسبتها ثابت و در صورت تحرك آن نسبتها متغير است طبق اين نظريه حركت مكانى عبارت است از تغير متوالى و اتصالى اين نسبتها در كتب فلسفه اسلامى نظريه اول را به اشراقيون نسبت مىدهند و نظريه دوم را به مشائين ولى ظاهرا منشا اين نسبت شيخ اشراق است نظريه بعد مجرد و فضاى مجرد ظاهرا از طرف خود شيخ اشراق ابداع شده و مانند بسيارى از نظريه هاى ديگر او چنين فرض شده كه اين نظريه از افلاطون كه رئيس الاشراقيون فرض مىشود