. . .
شرح
مركزى و چند نقطه جانبى .
بعدها نظر ديگرى پيدا شد مبنى بر اينكه ذرات آتمى كه آخرين واحد ماده مىباشند ممكن است حالت مادى خود را از دست بدهند و تبديل به انرژى شوند اما اينكه انرژى را چگونه بايد تعريف كنيم كه در مقابل ماده قرار بگيرد و آن اصلى كه گاه تجسم مادى پيدا مىكند و گاه حالت انرژى به خود مىگيرد چيست مطلبى است كه احتياج به بحث و كاوش زياد دارد و از عهده اين مقاله خارج است .
نظريه قابليت تبدل ماده به انرژى كم و بيش نظريه متكلمين را احيا كرد زيرا طبق اين نظريه نيز آنچه اجسام را تشكيل مىدهد خود ماده نيست و تجسم ندارد و در عين حال جسم را تشكيل مىدهد .
از آنچه گفته شد معلوم شد تدريجا نظريات علمى از اتصال بسوى انفصال و از وحدت بسوى كثرت گرايش پيدا كرده است ديگر جسم متصل واحد نيست انبوهى است از انرژيهاى متكاثف .
اينك مفاد اشكالى كه در متن اشاره شده روشن مىشود كه نظريه رابطه اتصالى ميان امكان و فعليت و اينكه تكثر صورتها وهمى است نه حقيقى با آنچه علم امروز ثابت مىكند كه وحدت و اتصالى در كار نيست سازگار نيست .
جواب اينست كه تمام نظرياتى كه در بالا شرح داده شد به صورت جسميه مربوط است نه به صورت نوعيه و يا به اعراض در باب صورت جسميه نيز وجود واقعيتى كه در ذات خود امتداد و كشش است و او است كه فضاى خارج را به وجود آورده و وجود فضا و مكان و وجود چيزهائى كه مستلزم فضا و مكان و ابعاد است از قبيل حركت مكانى قابل انكار نيست به هر حال اينكه مىگوئيم ميان امكان و فعليت فاصله نيست ربطى به مسئله وحدت اتصالى اجسام ندارد آنچه مسلم است اينست كه ما واقعيتهائى در خارج داريم به نام انسان مرغ گوسفند درخت و غيره و هر فرد از اين واقعيتها در ظرف خارج يك واحد واقعيت است خواه مواد تشكيل دهنده