.
شرح
پيكر آنها وحدت اتصالى داشته باشند و خواه نداشته باشند اين واقعيتها ثابت و يك نواخت نيستند دائما در معرض يك سلسله تغيير حالتها و كيفيتها و يك سلسله شدنها هستند اشياء دائما از يك حالت بالقوه به يك حالت بالفعل در مىآيند به اين نحو كه وضع جوهرى آنها عوض مىشود جماد نبات مىشود نبات حيوان و حيوان انسان مىشود و يا وضع عرضى آنها عوض مىشود مانند تغييراتى كه در كيفيت و يا كميت و حد اقل در مكان و نسبت وضعى اشياء پديد مىآيد جوهر گذشته با جوهر آينده كيفيت گذشته با كيفيت آينده و كميت گذشته با كميت آينده و نسبت مكانى يا وضعى گذشته با نسبت مكانى يا وضعى آينده متصل است و مجموعا يك واحد مىباشند كشف اين وحدت و اتصال ميان امكان و فعليت مانند خود امكان و فعليت بر عهده فلسفه است نه بر عهده علم علوم حسى را در اين حريم راهى نيست .
در اينجا اشكال ديگرى نيز پيش مىآيد كه در متن ذكر نشده است و آن اشكال از يك نظر مهمتر است و آن اينكه همه مباحث قوه و فعل بر اساس حدوث و فنا و موجود شدن و معدوم شدن اشياء است زيرا پايه اول قوه و فعل اينست كه هر حادثى مسبوق است به استعداد و امكان قبلى پس خود حدوث مسلم و قطعى فرض شده است حدوث يعنى وجود بعد از عدم پس بايد چنين فرض كنيم كه اشياء قبلا نبوده و نيستند و بعدا به وجود آمده و مىآيند و اين جريان هميشه ادامه دارد اما امروز در تحقيقات علمى مخصوصا در شيمى ثابت شده است كه هيچ موجودى معدوم نمىشود و هيچ معدومى هم موجود نمىشود اگر چنين باشد پس حدوثى و امكان و فعليتى در كار نيست تا نوبت به بحث در باره اتصال و انفصال امكان و فعليتها به ميان آيد .
جواب اينست اگر از ديده فلسفى نظر افكنيم مطلب بالا مغالطه اى بيش نيست اينكه موجود معدوم نمىشود يك مفهوم صحيح فلسفى دارد و يك مفهوم غلط مفهوم صحيح فلسفىاش در مقاله اول از اين مقاله ها در جلد اول اصول فلسفه بيان شد آن مفهوم منافاتى با حدوث و فناى اشياء ندارد .