ترتيب آثار باشد .
و از اين بيان به وضوح مىپيوندد كه امكان داشتن فعليتى در ماده حقيقتش اينست كه يك نحوه ثبوت وجودى در ماده دارد كه هنوز آثار خارجى فعليت بعدى را واجد نيست و پس از آنكه ماده در سير تكاملى خود تمام فعليت را پيدا كرد آثار خارجى را نيز از خود بروز مىدهد .
مثلا فعليت سيب وجود بى اثرى در تخم سيب دارد با يك وجودات بى اثر ديگرى از فعليتهاى ديگرى كه امكان دارند و هنگامى كه تخم با سير تكاملى خود در خط فعليت سيب افتاد شروع به فعاليت كرده تدريجا امكانهاى ديگرى را كه بودند از ميان برده و درخت سيب مىشود سپس سيب مىشود و آثار خارجى سيب از وى طلوع مىكند و داراى حجم و سنگينى و رنگ و بوى و مزه ويژه مىشود .
ممكن است نتيجه 4 را با تغيير تعبير چنين بيان كنيم ماده با پيدا كردن فعليتى امكان را به فعليت تبديل مىكند و از بيان گذشته مىتوان نتيجه ديگرى به دست آورد و آن اينست كه ميان امكان و فعليت فاصله نمىتوان تصور نمود زيرا مجموع امكان و فعليت يك واحد شخصى را تشكيل مىدهد و پيدايش فاصله خواه فاصله وجودى و خواه فاصله عدمى در ميان يك واحد شخصى وحدت و شخصيت را از ميان بر مىدارد .
مثلا تخم سيب كه به سوى فعليت سيب رهسپار است در رهگذر خود به نقطه اى نخواهد رسيد كه در آنجا نه امكان سيب بوده باشد نه فعليت سيب بلكه پايان امكان سيب آغاز فعليت سيب مىباشد پس مجموع امكان و فعليت سيب يك واحد متصل را تشكيل مىدهد و
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 35
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٥