بسيط شمرده و موضوعى غير واقعى برايش اثبات مىكند چنان كه مثلا ما با نظر ساده امثال خانه و فرش و صندوق و ماشين و غير آنها را واحدهاى جوهرى شمرده و آثار و خواصى از براى آنها مىپنداريم و پس از بررسى روشن مىشود كه چنان نبوده است اينجا است كه فلسفه بايد از نظريات علمى استمداد جسته و از نتايج كنجكاوى آنها كه خواص اشياء را تشخيص مىدهند استفاده كرده و از براى خواص حقيقى موضوعات حقيقى اثبات كند زيرا تشخيص خواص اجسام وظيفه علم است نه وظيفه فلسفه .
پس مىگوئيم طبيعيات و رياضيات قديم 1 عناصر و اصول اوليه تركيبات جسمانى را به استثناى اجسام فلكى چهار تا مىدانست آتش هوا آب و خاك 2 افلاكى كه داراى اجرام كوكبى بودند اثبات مىكرد 3 مواليد سه گانه كه انسان و حيوان و نبات باشند يافته بود غير از تركيبات معدنى و كائنات جو مانند شهابها و ابر و برف و تگرگ و از اين روى فلسفه نيز از براى هر يك از آنها صورت نوعى جوهرى جداگانه اثبات مىكرد مانند صور عنصرى صور فلكى و كوكبى صور نباتى صور حيوانى و صوت انسانى .
ولى پيشرفت تازه علوم اين بساط را برچيده و بساطى تازه گسترده است 1 چهار عنصر كهنه تجزيه شده و تا كنون عناصر بسيارى پيدا شده 2 به ثبوت رسانيده كه افلاكى در وجود نبوده و حركتهاى مشهود آسمانى بيشترشان از آن زمين بوده و ستارگان نيز از عناصرى كه زمين را به وجود آوردهاند تركيب يافتهاند 3 عناصر را
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 310
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣١٠