چنان كه متوجه به سوى فعليتى است كه او را مىخواهد ( 7 ) مثلا قوه و
شرح
ديالكتيك كه به گمان خود پيرو يا همراه علم و آزمايش راهپيمائى مىكند به بحث از هويت اين موضوعات نپرداخته و تنها به يك جمله هر چه هست ماده است بجز ماده چيزى نيست قناعت ورزيده با اينكه يك سلسله نظريات حساس زير سر اين موضوعات مىباشد و با اينكه به هر بحثى بپردازد خواه ناخواه به استعمال واژه هاى امكان و فعليت و حركت و زمان و وحدت و كثرت و مانند آنها گرفتار خواهد شد و ناچار بايد مفهومى را كه به ميان مىآورد از مفاهيم ديگرى كه مشابه يا نزديك به اويند تميز بدهد . مرحوم علامه طباطبائى
( 7 ) اين مطلب از آنچه گذشت به خوبى فهميده مىشود پس از آنكه ثابت شد كه امكان وجود هر چيز قبل از خودش وجود دارد و ثابت شد كه قوه و امكان چيزى نيست كه بتواند مستقل الوجود باشد بلكه هميشه به صورت يك صفت در شىء ديگر وجود پيدا مىكند پس شىء ديگرى نيز قبل از وجود شىء مورد نظر بايد وجود داشته باشد كه حامل و نگهدارنده امكان آن شىء بوده باشد پس هر چيز همانطور كه مسبوق است به قوه و استعداد مسبوق است به حامل استعداد كه اصطلاحا ماده ناميده مىشود و قبلا گفتيم كه جمله معروف فلاسفه كل شىء مسبوق به قوه و ماده تحملها ناظر به همين مطلب است .
چيزى كه كاملا بايد مورد توجه واقع شود اينست كه تعبيراتى از قبيل حامل نگهدارنده به دوش گيرنده نبايد ما را گمراه كند بپنداريم كه واقعا در خارج دو چيز مجزا وجود دارد كه به يكديگر ضميمه شدهاند و يكى از آنها ديگرى را به دوش گرفته و نگهدارى مىكند يكى عرض است و ديگرى معروض بلكه همچنانكه قبلا بيان نموديم دوگانگى اينها عقلى و تحليلى است نه عينى و خارجى و چنان كه در متن آمده است قوه يا امكان استعدادى يك نوع نسبت است ميان حاضر و آينده و مىدانيم كه نسبت وجود مستقلى از دو طرف ندارد از اينجا معلوم مىشود كه بحثى كه معمولا