ب شيخ تقدم زمانى و مكانى را از لحاظ ترتيب در عرض هم قرار داده و ما گفتيم كه تقدم زمانى مقدم است از نظر ترتيب بر تقدم مكانى .
ج شيخ حتى در زمان هم فرض مبدا محدود را ضرورى دانسته و حال آنكه بالضروره اينطور نيست پس به عقيده شيخ اگر مبدا محدودى فرض نكنيم تقدم و تاخر زمانى معنا ندارد و اين از شيخ و از حاجى كه در حاشيه اين را تصحيح مىكند خيلى بعيد است .
بيان آقاى طباطبائى در اينكه قرب و بعد را همه جا مناط قرار داده شبيه بيان شيخ و يا متخذ از بيان شيخ است .
21 صدرا به شيخ اشكال مىكند كه ملاك تقدم يعنى مفهوم تقدم و آن چيزى كه مناط صدق مفهوم تقدم است كه شما آن را اين مىدانيد كه ان المتقدم بما هو متقدم له شىء ليس للمتاخر و لا شىء للمتاخر الا و هو ثابت للمتقدم در مورد زمان صادق نيست .
حاجى در حاشيه مىگويد ملاك در تقدم زمانى خود زمان نيست بلكه كون در زمان يعنى متى است و در آن هم يك مبدا محدودى بايد فرض كرد و در آن وقت است كه يك شىء اقرب به آن مبدا محدود مىشود از شىء ديگر .
كلام حاجى از لحاظ بيان مقصود شيخ درست است ولى از لحاظ حقيقت درست نيست چنان كه در بند 20 گفتيم .
22 در باب تقدم دو بحث است يكى اينكه اطلاق تقدم بر اقسام تقدم و يا بر افراد هر قسمى به تفاوت و تشكيك است ديگر
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 281
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٨١