يا وجود يافتن تدريجى يك شىء تدريجى الوجود در اين تعريف صرفا نظر به وجود است و حال ماهيت و نمود در نظر گرفته نشده و جاى اين سؤال هست كه وجود يافتن تدريجى چى سوم خروج يك ماهيت از مرتبه بالقوه به مرتبه بالفعل كه مستلزم فرض تشكيك در افراد ماهيت واحده است در صورتى كه تنقص يعنى حركت از كمال به نقص را جايز بدانيم آيا مستلزم حركت از فعل به قوه است يا نه و آيا حركت از فعل به قوه چرا محال است آيا از اين جهت است كه مستلزم معدوم شدن موجود و انقلاب شىء عما هو عليه است يا جهت ديگرى دارد و آيا مىتوان گفت حركت از قوه به فعل خاص مشخص شىء است و اگر بنا شود دو مرتبه به قوه بر گردد مستلزم اينست كه شىء در عين وحدت تكرار شده باشد و مستلزم عود زمان نيز هست و بالاخره مستلزم امكان اعاده معدوم است .
اما بحث راجع به اينكه آيا امكان استعدادى عين امكان ذاتى است يا غير آن است امكان ذاتى فلاسفه همان امكان خاص منطقيين است با اين فرق كه منطقيين نظر به نوع خاصى از عقود ندارند و فلاسفه به اعتبار فن خاصشان نظرشان صرفا متوجه عقود بسيطه است كه موضوعش ماهيت و محمولش وجود مطلق است پس امكان ذاتى مصطلح عبارت است از جهت قضايائى كه موضوع آن قضايا ماهيت و محمول آنها وجود مطلق است و امكان استعدادى اگر از نوع امكان ذاتى باشد به معنى اينست كه از نوع امكان خاص است زيرا قدر مسلم اينست كه در اينجا سخن از اينست كه ماده قبل از حدوث حادث متصف است به امكان وجود صورت مثل اينكه
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 233
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٣٣