بالقوه صادق است و بر ماهيت آتيه حد موجود بالقوه صادق است از اينجا دو مطلب روشن مىشود يكى اينكه كلمه ما بالقوه را هم مىتوانيم مثلا به نطفه بگوئيم زيرا نطفه بالقوه انسان است در مقابل انسان بالفعل و هم مىتوانيم به انسان بگوئيم زيرا بالقوه موجود است در مقابل موجود بالفعل پس قوه و فعليت هر گاه به ماهيت نسبت داده شود قوه ماهيت بر فعليت ماهيت زمانا مقدم است و اگر به وجود و موجود نسبت دهيم فعليت و قوه با هم هستند زمانا و فعل تقدم ذاتى دارد بر قوه زيرا در نطفه انسان موجود بالقوه است و نطفه موجود بالفعل و فعليت وجود نطفه است كه نگهدارنده قوه وجود انسانيت است و هم معلوم شد اينكه مىگويند امكان استعدادى وصف شىء به حال متعلق است درست نيست اينكه گفته شده امكان استعدادى از قبيل وصف به حال متعلق است زيرا اين صفت قائم به محل ممكن است نه به خود ممكن چنان كه از عبارات آخوند و حاجى هويدا است از اين جهت است كه استعداد و امكان استعدادى را عبارت از صفت عارضه بر محل دانستهاند و اما مطابق نظريه ما كه امكان استعدادى انسان اينست كه نطفه تمامها انسان بالقوه و انسان موجود بالقوه است در نطفه وصف به حال نفس است حالا كه معلوم شد معناى استعداد و امكان استعدادى مىگوئيم اگر امكان استعدادى عين امكان ذاتى باشد معناى انسان بودن نطفه بالقوه و موجود بودن انسان بالقوه صرفا اينست كه محال نيست اين نطفه انسان بشود و محال نيست كه اين انسان در اين نطفه موجود بشود و حال آنكه ما معناى زائدى در اينجا ادراك مىكنيم و آن اينكه بالفعل
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 235
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٣٥