است و زائد بر ذات ماده است و حدوث و فنا و شدت و ضعف دارد و با آمدن فعليت از بين مىرود و با آنكه با هيولاى اولى در قوه بودن شريك است در جهاتى با او فرق دارد يكى اينكه هيولاى اولى يا ثانيه موضوع اين قوه است و اين قوه تهيؤ ماده است و هيولا جوهر است و اين عرض يعنى ما دو قوه و دو استعداد داريم استعداد جوهرى كه هيولا است و استعداد عرضى كه امكان استعدادى است و اين حقيقت دو جنبه دارد جنبه فعلى و جنبه قوه اى و به عبارت ديگر جنبه كمالى و جنبه نقصى و يا جنبه وجودى و جنبه عدمى و جنبه وجوبى و جنبه امكانى ما شئت فسمه از جنبه اول امرى بالفعل است و از همان جنبه است كه استعداد و قوه ناميده مىشود و به موضوع استعداد نسبت داده مىشود و از اين جنبه داخل در مقوله كيف است و از جنبه دوم به فعليت آتيه نسبت داده مىشود و از آن جنبه امرى بالقوه است و به او امكان استعدادى گفته مىشود از اين جنبه داخل در مقوله اضافه است و هم مىتوان گفت نظير امكان ذاتى مفهومى عدمى است و بلكه مىتوان گفت عين امكان ذاتى است زيرا امكان ذاتى از مرتبه فقدان ماهيت وجود مطلق را انتزاع مىشود و امكان استعدادى از جنبه فقدان ماده فعليت را و شىء از آن جهت كه فاقد است بالقوه و ممكن است و از آن جهت كه واجد است بالفعل و واجب است و لهذا مىتوان به امكان ذاتى قوه ماهوى و به استعداد امكان استعدادى اطلاق كرد مطابق اين نظريه مىتوان گفت امكان استعدادى امرى وجودى است زيرا منشا انتزاعش كيفيتى است كه وجودى و داخل در مقولات است و هم
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 229
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٢٩