تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
تعريف الخروج التدريجى من القوه الى الفعل نيست و بعد از آنكه اجمالا به حكم بداهت ما از راه تعريف الخروج التدريجى . . . و امثاله اجمالا حركت را شناختيم بيان ماهيت حركت را با اين تعريف مىشناسيم و ثانيا مقصود از كمال فعليت است زيرا كمال در مقابل نقص است و فعليت در برابر قوه و اين چهار مفهوم به ترتيب از وجود و عدم انتزاع مىشود پس حركت خود فعليتى است و شىء ممكن الحركه متحرك بالقوه است و بعد از حصول حركت متحرك بالفعل مىشود پس خود حركت كمالى و فعليتى است ولى چون حركت جز سلوك و تعدى الى الغير و توجه و طلب چيزى نيست و سلوك و طلب مسلوك اليه و مطلوبى مىخواهد كه غايت حركت است و او هم امرى ممكن الحصول است و حصولش فعليتى است پس اين حصول نيز كمالى است كه به دنبال حركت پيدا مىشود و اينست كه مىگويند در حركت دو خاصيت است يكى اينكه كمال ثانى به دنبال خود دارد و ديگر اينكه خودش همواره بين قوه و فعليت است و هميشه در عين فعليت قوه اى از خود حركت باقى است پس معلوم شد كه در شىء متحرك از نقطه اى مكانى نقطه الف به نقطه ديگر نقطه ب دو قوه است يكى قوه الحركه و انه متحرك بالقوه و ديگرى قوه الوجود فى مكان ب در اينجا است كه دو سؤال پيش مىآيد يكى اينكه مقصود از مبدا و منتهاى حركت امرى است خارج از حركت و غايت حركت بيرون از حركت است وجودا كه به فعليت او حركت تبديل به سكون مىشود مثل وصول در فلان مكان و يا آنكه غايت