تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
و از همين روى در هر پديده تازه مادى و در هر فكر نو پيدايشى و در هر نمود وابسته به اجتماع از اقتصاد و سياست و مرام و تاريخ و جز آنها سنتز فرض كرده و ريشه آن را يعنى دو پايه تز و آنتىتز آن را مىجويند ( 33 )
شرح
( 33 ) ويل دورانت در تاريخ فلسفه در توضيح نظر هگل چنين مىگويد [ 1 ] هر حالى از فكر و يا از اشياء و هر تصور و وضعى در عالم به شدت به سوى ضد خود كشيده مىشود بعد با آن متحد شده يك كل برتر و معقدتر تشكيل مىدهد اين حركت ديالكتيكى در تمام نوشته هاى هگل به چشم مىخورد مسلما اين يك فكر قديمى بود كه انباذقلس شالوده آن را ريخت و ارسطو عقيده حد وسط را به كار برده و نوشته بود علم به اضداد يكى است هر حقيقتى مانند الكترون وحدت مركبى است از اجزاء متضاد حقيقت حاصل از محافظه كارى و تجدد خواهى مفرط آزاديخواهى است . . . تمام عقائد ما در باره مسائل مهم عبارت است از نوسانات كاهش يابنده اى كه ميان دو طرف افراط و تفريط صورت مىگيرد و در هر مساله مورد نزاع حقيقت در راه وسط است هر حركت تطورى عبارت است از بسط دائمى متقابلات و اختلاط و تركيب آنها . . . نه تنها فكر تابع اين سير عقلى حركت ديالكتيكى است بلكه اشياء ديگر نيز همينطور است هر وضع و امرى مستلزم يك نقيض و ضدى است كه تطور بايد آن دو را آشتى داده به وحدت مبدل سازد چنان كه بدون شك دستگاه اجتماعى فعلى ما يك نقيض نابود كننده اى را متضمن است هر اجتماعى كه داراى اقتصاديات جوان و منابع دست نخورده است ناچار از روح انفرادى است اين روح انفرادى در دوران بعد به تدريج تبديل به روح همكارى و تعاون مىگردد ولى آينده نه روح فردى فعلى و نه تعاون مطلق نزديك را خواهد ديد بلكه تركيبى از آن دو[ 1 ] آنچه ويل دورانت نقل مىكند با منطق متقدمان هگل بيشتر جور مىآيد تا منطق هگل كه قبلا نقل كرديم .
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 110 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مرتضى مطهرى