تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
حادثه كه با حركت پيش مىرود قطع مىشود و همين نفى نيز نفى خواهد شد و همچنين . . . پس اگر پديده اى را مبدا قرار دهيم پديده نامبرده در لحظه اول اثبات است و در لحظه دوم نفى خواهد شد و در لحظه سوم اين نفى نيز نفى مىشود نفى نفى و با منفى شدن نفى اثبات بر مىگردد ولى چون نفى چنان كه گفته شد نسبى است ( 31 ) اثبات را به كلى بر نمىدارد
شرح
( 31 ) مقصود از نسبى بودن نفى در اينجا اينست كه موضوع پيشين به كلى معدوم نشده است بلكه چيزى از آن منتفى شده و چيزى باقى است اگر فرض شود تمام آنچه در پيش بود معدوم شده و آنچه بعدا موجود است صد در صد جديد است پس تغيير و تحول و دگرگونى صورت نگرفته است يعنى چيزى دگرگون نشده است بلكه چيزى معدوم شده و چيز ديگرى از نو به وجود آمده و ميان آنچه معدوم شده و آنچه به وجود آمده هيچ رابطه اى بر قرار نيست و نمىتوان گفت آن متبدل به اين شده است يعنى نمىتوان گفت اين همان است كه فعلا به اين صورت است همچنانكه اگر گذشته صد در صد با جميع جنبه ها و حدود و تعينات در آينده باقى باشد باز هم تغيير و انقلاب و دگرگونى صورت نمىگيرد يعنى نمىتوان گفت چيزى چيز ديگر شد چيزى كه بود همانطور است كه بود تغيير و حركت و دگرگونى تنها در موردى صادق است كه از طرفى قسمتى از جنبه هاى شىء پيشين معدوم شده باشد و قسمتى ديگر باقى باشد البته اينجا يك مطلب هست و آن اينكه آيا الزاما بايد شىء متغير به واسطه تغيير برخى از جنبه هاى وجودى خود را از دست بدهد يا اينكه ممكن است فقط حدود و تعينات خود را از دست بدهد و در حقيقت چيزى از دست ندهد بلكه فقط چيزى به دست آورد البته فرض دوم صحيح است و ما در باره اين مطلب مجددا بحث خواهيم كرد [ 1 ][ 1 ] مىتوان به اين بيان ايراد گرفت كه در اينجا نظريه ديالكتيسينها بر اساس منطق ارسطوئى و امتناع تناقض توجيه شده است . آنها نفى شيء را مستلزم نابودى آن شيء نمى دانند كه در باره اين جهت بحث شود كه آيا همه جنبه ها نابود شده يا برخى جنبها . آنها نفى را به معنى انكار و تضاد مىدانند كه در آن واحد با اثبات جمع شده پس در مرحله نفى اثبات از بين نرفته و در مرحله نفى نفى نه اثبات از بين رفته و نه نفى بلكه تركيب آن دو صورت گرفته است . اين مطلب اگر چه مخدوش است ولى بايد به اين صورت طرح شود .