و پوشيده نماند كه اختلافات اشياء و خواص و آثار آنها مرهون صورتهاى مختلف آنها است و ما چون تا اندازه اى در اطراف اين بحث در مقاله پنجم به گفتگو پرداختهايم ديگر از تكرار خوددارى مىنماييم
شرح
از وجود واجب الوجود و صانع كل سؤال از علت فاعلى عالم است قسمتى كه در پيش فى الجمله مورد بحث قرار گرفت دائر بر اينكه آيا ممكن است علت فاعلى عين علت مادى باشد مربوط به همين مطلب است زيرا منظور فلسفى از طرح آن مسئله اينست كه آيا همان چيزى كه اين نقشها و صورتها و فعليتها را پذيرفته و به خود گرفته همان است كه اين صورتها و نقشها و فعليتها را داده است يا آنكه دهنده اين نقوش و صور غير از پذيرنده اين نقوش و صور است .
بهر حال تحقيق در اينكه ماده المواد يعنى ماده اصلى عالم چيست از قديمترين مسائل فلسفى است كه در آن بحث شده و نظريه هائى درباره آن ابراز شده .
از دوره يونانيان قبل از سقراط تا عصر حاضر نظريه هاى مختلفى در بيان ماده المواد ابراز شده كه كه بسيارى از آنها چندان قابل توجه نيست و در مقاله 10 كه تاريخ تطور اين مسئله را بيان مىكنيم نقل خواهيم كرد در ميان نظريه هاى قبل از سقراط تنها نظريه اى كه نظر فلاسفه اخير را جلب كرده نظريه ذيمقراطيس است كه ماده اصلى جهان را ذراتى كوچك و نامحسوس و غير قابل شكست مىدانست نظريه ذيمقراطيس شامل دو قسمت بود فيزيكى و فلسفى قسمت فيزيكى نظريه وى اين بود كه اجسامى كه در نظر ما به صورت متصل واحد مىآيند متصل واحد نيستند بلكه مجموعى از اجسام كوچكتر هستند كه به چشم ديده نمىشوند قسمت فلسفى نظريه وى عبارت است از اينكه آن اجسام كوچك چون تجزيه ناپذير هستند و قابل شكسته شدن نيستند پس مجموعى از ماده قابله و صورت جسمى امتدادى نيستند بلكه خود ماده هستند و ماده المواد عالم همان ذرات است حكما از دير زمانى به نظريه وى اعتراضاتى وارد آوردند و مخصوصا جنبه فلسفى نظريه وى را باطل شناختند و چون جنبه فلسفى نظريه وى را باطل شناختند به جنبه فيزيكى و علمى نظريه وى نيز چندان توجهى نكردند تا آنكه در قرن نوزدهم