الف در بحثهاى ما ميان ماده و علت مادى فرق است و آن اينست كه مركبى كه از ماده و صورت تركيب يافته جزء مادى نسبت بجزء ديگر صورى ماده است كه صورت را مىپذيرد و نسبت بمجموع مركب ماده و صورت علت مادى است كه مركب در وجودش نيازمند اوست ولى در صورت اولى صورت نيازمند ماده نيست بلكه ماده بى صورت نمىتواند وجود داشته باشد .
ب در عين حال چنان كه مشهود است كه ما گفتگوى فلسفى خود را با تسليم اصل مسلم علوم مادى كه اجسام مركب از ذرات بسيار كوچكى بنام ماده اجسام مىباشد ادامه مىدهيم چون علوم مادى براى اين ماده عمومى فعليتهاى چندى اثبات كردهاند ما نيز ناچاريم از روى قانون عليت و معلوليت عمومى چنان كه در علت فاعلى گفتيم ماده اى بسيطتر ( 1 ) از اين ماده مفروض كه ما در بحثهاى خود به اين ماده نام ماده المواد و هيولى مىدهيم اثبات نمائيم
شرح
( 1 ) از آنچه قبلا بيان شد معلوم شد كه ماده در اصطلاحات فلسفى به آن چيزى گفته مىشود كه صورت و فعليتى را بپذيرد در اصطلاحات عرفى نيز ماده بمعنائى مشابه با اصطلاح فلسفى به كار برده مىشود و معمولا انسان اگر بيك امر مصنوعى يا طبيعى بر بخورد كه داراى فائده و خاصيت معين است فورا مىپرسد كه ماده اين چيز چيست يعنى اين چيز از چه ساخته شده و به اين صورت در آمده است مثلا انسان مىپرسد كه ماده نمك طعام يا ماده دندان يا استخوان چيست يا آنكه مىپرسد ماده كاغذ يا لاستيك يا نايلن چيست در همه اين سؤالات مقصود اينست كه آن چيزها كه استخوان يا كاغذ يا لاستيك از آنها ساخته شده و بعبارت ديگر آن چيزهائى كه در شرائط معين حالت و صورت استخوانى يا كاغذى پيدا كرده چيست .
در پاسخ اين گونه سؤالات عرفى انسان معمولا بذكر همان امورى كه از تركيب آنها جسم مورد سؤال ساخته شده قناعت مىكند مثلا مىگويد نمك طعام از دو عنصر يكى بنام كلر و يكى بنام سديم ساخته شده و يا مىگويد استخوان از يك جزء آهكى و يك جزء ديگر بنام اسئين ساخته شده