قبلى اثر نمىسازد نمىشود تصور كرد كه آبى كه ده درجه حرارت دارد ده درجه را دوباره قبول كرده و تازه داراى ده درجه حرارت بشود و انسانى كه انسان است انسان شود و ماده اى كه فعلا صورت سيب را دارد صورت سيب را با وجود داشتن وى به خود بگيرد و در نتيجه بطور كلى مىفهميم كه پذيرنده و به خود گيرنده اثرى بايد آن اثر را از پيش خود نداشته و فاقد بوده باشد و باصطلاح فلسفى حيثيت قبول حيثيت فقدان است و نظير همين بيان در رابطه معلول با فاعل اثبات مىكند كه كننده كار بايد اثرى را كه به ماده مىدهد از پيش خود داشته و واجد بوده باشد و باصطلاح فلسفى حيثيت فاعليت حيثيت وجدان است و از اين بيان اين نتيجه روشن گرفته مىشود هرگز قابل و پذيرنده اثرى عين فاعل آن اثر نخواهد بود .
و با پشت گرمى اين نتيجه مىگوييم در جاهائى كه موضوع اثرى اثر لازمى را به خود گرفته و دارا است يا وجودش مجموعه اى از دو
شرح
و در زمان بعد حادث مىشوند بطور قطع واقعيت آنها وابسته و ناشى شده از واقعيت ديگرى است و صدفه محال و ممتنع است .
در اينجا يك شبهه هست و آن اينست كه ممكن است ما طرز ادراك ذهن خود را از عليت تكذيب كنيم و ادعا كنيم كه هيچ واقعيتى مستند بواقعيت ديگرى نيست و در عين حال وجود امورى را كه در زمانى نبوده و بعد بود شدهاند منطبق با صدفه ندانيم از اين راه كه هنگامى وجود حوادث بلا علت منطبق با صدفه است كه ما حوادث آينده را معدوم مطلق بپنداريم و حال آنكه طبق برخى فرضيه ها نه گذشته معدوم است و نه آينده هر يك از گذشته و آينده از ما پنهانند زيرا ما از گذشته عبور كردهايم و به آينده هنوز نرسيدهايم و بنا بر اين پس جميع حوادث ازلا و ابدا موجودند و هيچ گاه معدوم نبودهاند كه وجودشان محتاج به علت بوده باشد و اگر آنها را بلا علت فرض كنيم با صدفه منطبق شود .
قسمتى از آنچه مربوط به پاسخ اين شبهه است در پاورقىهاى پيش گذشت و قسمت ديگرش موقوف به مطالبى است كه در مقاله 10 خواهد آمد