در اين صورت در جاهائى كه فاعل از ماده جدا است رابطه معلول را با ماده جدا از رابطه اى كه معلول با فاعل دارد مشاهده نموده و مىفهميم كه رابطه معلول با ماده رابطه پذيرفتن و به خود گرفتن اثر مىباشد و نيز بدست آوردهايم كه پذيرفتن و به خود گرفتن اثر با وجود
شرح
حادثه دوم بحسب عادت و تكرار در ذهن ما پيدا شده است اين نظريه متعلق به حسيون است .
پاسخ اين نظريه اينست كه اولا تصور ما از عليت غير از تصور تعاقب است و اين تصور منشا صحيح دارد رجوع شود به مقاله 5 و ثانيا بالضروره در مواردى كه بشر حكم به عليت مىكند وجود دو امر را به يكديگر مرتبط مىداند به طورى كه مىداند اگر حادثه اى كه نامش را علت گذاشته نبود قطعا آن حادثه ديگر كه نامش معلول است وجود پيدا نمىكرد و حال آنكه اگر عليت همان تعاقب بود معنى نداشت كه ذهن حكم كند كه با نبود علت معلول نيز نابود مىشود و ثالثا ما در برخى موارد در عين اينكه دو چيز تقارن زمانى دارند نه تعاقب حكم به عليت مىكنيم مثلا هنگامى كه عصائى را بدست گرفته و آن را با دست خود حركت مىدهيم حركت دست را علت حركت عصا ميدانيم و حال آنكه اين دو حركت همزمان هستند پس عليت غير از تعاقب است و رابعا در برخى موارد ما تعاقب دائمى را درك مىكنيم و حكم به عليت نمىكنيم مثل تعاقب روز و شب و خامسا اساس نظريه حسيون كه تصديق و حكم را جز تداعى دو تصور چيزى نمىدانند باطل است و روانشناسى نيز بطلان آن را اعلام نموده است ما در پاورقىهاى مقاله 5 نظر خود را در اينباره بيان كرديم .
2 عليت و معلوليت عبارت است از رابطه اى واقعى بين دو واقعيت كه يكى وابسته به ديگرى است و با نبودن واقعيت علت واقعيت معلول محال است اين همان نظريه ايست كه همه فيلسوفانى كه غورى در فلسفه دارند آن را مىپذيرند و ما مكررا رابطه عليت را به همين نحو تعريف كرديم و تحليلهايى كه در باب كيفيت رابطه معلول با علت مىكرديم روى همين طرز ادراك از عليت و معلوليت است .
اين طرز ادراك از عليت واقعى است حد اقل آنچه در مقام اثبات واقعى بودن آن مىتوانيم بگوئيم اينست كه موجوداتى كه در يك زمان نيستند