الف معرف علت تامه اينست كه با وجود او معلول ضرورت وجود پيدا مىكند و با عدم او ضرورت عدم و معرف علت ناقصه اينست كه وجود او معلول را ضرورى الوجود نمىكند ولى عدم او وى را ضرورى العدم ميسازد .
شرح
آن موجود موجود نبوده تا ما بتوانيم سؤال كنيم كه اين موجود كه نبود و بعد بود شد چرا بود شد و چون معناى عليت اينست كه هر موجودى كه وقتى نبود و بعد بود شد حتما علتى دارد ما نمىتوانيم مانند ماديين وجود موجود قديم را به حكم قانون عليت نفى كنيم و بگوئيم ممكن نيست كه موجودى قديم باشد از راه اينكه مستلزم استثناء در قانون عليت است به جهت آنكه قانون عليت از اول فقط شامل موجودات حادث است و به هيچ وجه نمىتواند شامل موجودات قديمه بوده باشد و واضح است كه اين استثنا نيست استثنا در قانون عليت هنگامى پيدا مىشود كه فرض كنيم يك موجود حادث كه وقتى نبود و بعد پيدا شد بلا سبب پيدا شود .
اين نظريه متعلق به متكلمين و بسيارى از مدعيان فلسفه است متكلمين روى اين نظريه خويش قديم را منحصر بذات بارى مىدانند و براى همه چيز ابتداء زمانى قائلند آن دسته از الهيين كه مىكوشند در مقام اثبات وجود مبدا كل براى تمام جهان ابتدائى زمانى پيدا كنند و همچنين آن دسته از ماديين كه در نقطه مقابل نظريه هاى لايتناهى بودن زمان و زمانيات را پيش مىكشند و آنها را دليل بر عدم وجود مبدا كل قلمداد مىكنند همين طرز فكر را دارند نويسندگان تواريخ فلسفه و انسيكلوپديها غالبا دچار همين طرز فكر هستند و از اينرو هر يك از فلاسفه را كه ديدهاند زمان را لايتناهى مىداند يا آنكه ماده را قديم مىداند مادى و لا اقل ثنوى معرفى مىكنند و اين خود منشا اشتباهات بزرگى در تاريخ فلسفه شده شايد ما موفق شديم در مقاله 11 در اطراف اين مطلب نكاتى را يادآورى كنيم .