تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
ديگرى دريافت مىكند و گر نه خود به خود نسبتش با وجود و عدم مساوى است نتيجه گرفته مىشود كه هر موجود كه نسبتش با وجود و عدم مساوى است وجودش كه مساوى با وجوب است از موجود ديگرى علت سر چشمه مىگيرد و اين نتيجه را با جمله زيرين مىشود تعبير نمود ممكن بايد علتى داشته باشد .
شرح
اينكه آيا قانون علت و معلول قانونى است حقيقى و واقعى يا القاء موهوم و كاذبى است كه اذهان را عارض شده پاسخ بدهيم . مقدمتا لازم است تذكر دهيم كه اگر بنا بشود رابطه علت و معلول را نپذيريم بايد ارتباط و وابستگى واقعيتها را با يكديگر يكباره منكر شويم زيرا اگر بين اشياء رابطه على و معلولى برقرار نباشد يا از آن جهت است كه جميع موجودات داراى وجوب ذاتى هستند و امكان كه لازمه معلوليت است موهوم و باطل است و در نتيجه هر چه موجود است ازلا و ابدا موجود است و هر چه معدوم است ازلا و ابدا معدوم است و حدوث و زوال و تغيير و تكامل مفاهيمى بى مصداق هستند و يا از آن جهت است كه وجود و عدم اشياء روى صدفه و اتفاق صورت مىگيرد شق ثالثى ندارد هر يك از اين دو شق را كه بگيريم لازمه اش عدم ارتباط و وابستگى واقعيتها با يكديگر است و در اين صورت انعكاس جهان عينى در ذهن ما به صورت واقعيتهائى منفرد و ناپيوسته خواهد بود و ما نخواهيم توانست مجموع جهان را به صورت يكدستگاه واحد تصور كنيم بلكه هيچ مجموعه كوچكى از موجودات اين جهان را نخواهيم توانست به صورت يكدستگاه مرتبط الاجزاء در ذهن خود مجسم سازيم ممكن است ابتداء چنين بپنداريم كه فرضا رابطه على و معلولى بين موجودات نباشد ممكن است يك رابطه ديگر بين موجودات در كار باشد كه آنها را به يكديگر بپيوندد مثلا اگر نظريه معروف منسوب به ذيمقراطيس را كه در قرن نوزدهم مقبوليت تام يافت بپذيريم و اجسام را مركب از ذرات كوچك تجزيه ناپذير بدانيم و بقول ماكسول دانشمند شهير قرن نوزدهم آنها را سنگهاى فنا ناپذير پى كاخ جهان بدانيم و معتقد باشيم كه خود اين ذرات ازلى و ابدى و قائم بذات مىباشند و بانها حادثه چيزى كه نبود و بود شد نمىتوان گفت و از اينرو وجودشان ناشى از علتى نيست در اين صورت هيچگونه رابطه على و معلولى بين اجزاء جهان قائل نشده‌ايم و در عين حال اجزاء اين