باتفاق را از همكيشان خود گرفته و به فلاسفه نسبت دادهاند و خامسا گاهى كه به آنان خرده گرفته شده كه وجود آثار اختيار مانند امر و نهى و تربيت و تبليغ و دعوت و اقدام و فداكارى در انسان با نفى كامل اختيار نمىسازد پاسخ دادهاند كه اراده انسان جزء علت فعل است
شرح
استقلال اراده را با خود استقلال و اختيار اشتباه مىكنيم مثلا فرض كنيم ناطقى در موقع نطق گيلاس آبى را در برابر دارد و پس از آنكه مدتى صحبت كرد جرعه اى از آب گيلاس مىنوشد كسى او را مجبور به نوشيدن آب نكرده خود او اختيارا گيلاس را برداشته و نوشيد مسلما نزد خود احساس اين اختيار را نيز مىنمايد ولى آيا اين اطمينان او بر اختيار خويش دليل است بر اينكه او واقعا با اختيار آب را نوشيد نه زيرا هر شخص دقيقى مىفهمد كه اگر ناطق گيلاس آب را با اين حرارت به سر كشيده علت اينست كه گلويش خشك شده و اين خشكى گلو در اثر حرف زدن او است كه منتج بحدوث تغييراتى در گلوى او شده كه بالاخره منجر به آشاميدن گرديده پس علت اين كار تغيير فيزيولوژى جسمانى و آلى بوده كه در ناطق ما پيدا شده و او را مجبور به نوشيدن آب كرده است اولا موضوع مختار بودن و آزاد بودن انسان ارتباطى با موضوع استقلال اراده ندارد البته اراده انسان نيز حادثه اى است از حوادث عالم و پيدايش وى در اثر علل معينى است و ثانيا اينكه مىگويد تغيير فيزيولوژى ناطق را مجبور كرده كه آب مىنوشد غلط است اين گونه عوامل همواره انسان را به طرف عمل تحريك مىكند ولى مجبور نمىكند يعنى قدرت مقاومت انسان در مقابل اين عوامل هميشه محفوظ است و اگر احيانا پس از سنجش و مقايسه فهميد كه ضرر نوشيدن آب بر فائده اش غلبه دارد مثل آنكه چنين تشخيص داد كه اين نوشيدن در اين حال موجب عوارض ناخوشى خواهد شد جلو آن تحريك غريزى را مىگيرد و از نوشيدن آب صرف نظر مىكند پس انسان هيچ اجبارى در مقابل تحريكات غريزى كه از طبيعت مادى سر چشمه مىگيرد ندارد انسان داراى شخصيت اخلاقى است شخصيت اخلاقى انسان وابسته به مقدار مقاومتى است كه در مقابل همين تحريكات نشان مىدهد و اگر اراده انسان صد در صد مطيع اين تحريكات است پس شخصيت اخلاقى معنا ندارد .
در اين مورد يك نكته روانشناسى هست كه بنوبه خود حاوى سر فلسفى