تنها يك جرعه آب را كه مىنوشيم اگر چه در ظاهر يك كار مىشماريم ولى در واقع حركتهاى مختلف و زيادى را انجام مىدهيم كه هر واحد آنها يك وجود و يك ضرورت و يك علت دارد .
شرح
از طرف ديگران به عمل آوردهاند در اطراف هر يك از آن براهين بحث و انتقادهاى زيادى شده و لزومى ندارد ما وارد آن بحث و انتقادها بشويم در اينجا بذكر يك برهان كه با مطلب اين مقاله ارتباط نزديك دارد و از نظر ما بهترين برهان است بر بطلان تسلسل علل قناعت مىكنيم بهترين برهان بر امتناع تسلسل علل برهانى است كه از راه ضرورت نظام موجودات اقامه مىشود اين راه همان است كه اولين بار محقق خواجه نصير الدين طوسى از آن وارد شده و به روى ديگران باز كرده است بيان مختصر متن نيز اشاره به همين راهست ما در اينجا سعى مىكنيم آن برهان را با ساده ترين وجهى تقرير كنيم به اين بيان .
نظام موجودات نظام على و معلولى و نظام ضرورى است و هر معلولى ضرورت خويش را از ناحيه علت خود كسب كرده حالا يا اينست كه در واقع و نفس الامر اين نظام ضرورى على و معلولى يكسره از ضرورتهاى بالغير تاليف يافته است يعنى سلسله علل و معلولات غير متناهى است و هر علتى به نوبه خود معلول علتى است و همينطور . . . و يا اينكه اين نظام از ضرورتهاى بالغير و ضرورت بالذات تاليف يافته است يعنى تمام وجودات و ضرورات همه منتهى بموجوديست كه قائم بالذات و كامل بالذات و ضرورى بالذات است و از لحاظ شدت و تماميت غير متناهى است و او به منزله اساس همه هستيها و منبع و سر چشمه همه وجودها و وجوبها و ضرورتها با نظم و ترتيب معين است .
بنا بر فرض اول اين نظام قابل توجيه نيست زيرا اگر معلول خاصى را در نظر بگيريم و بخواهيم بدانيم چرا اين شىء ضرورت يافته و موجود شده ممكن است ابتداء اينطور فرض كنيم كه علتش موجود و ضرورى بوده و با فرض وجود علت وجود اين شىء ضرورى و غير قابل تخلف بوده ولى دو مرتبه سؤالى براى ما پيدا مىشود كه چرا علت وى وجود پيدا كرده يعنى چرا معلول مورد نظر از راه معدوم بودن علتش معدوم نشده باز ممكن است بگوئيم كه چون علت اين علت موجود بوده و با فرض وجود علت اين علت وجود اين علت نيز ضرورى و غير قابل انفكاك بوده براى مرتبه سوم اين سؤال پيش مىآيد كه چرا معلول مورد نظر ما از راه انعدام علت علتش معدوم نشده و البته نظير جوابهاى بالا جوابى خواهد