حركت مكانى كه تبدل تدريجى نسبت جسم بخارج از خود مىباشد غير قابل جمع است خود فرضيه كه فاعل نخستين حركت را فرض مىكند از فاعل بقاء حركت ساكت است و تنها متوجه بقاء حركت مىباشد در اين صورت بمقتضاى بيان گذشته اگر چنين حادثه اى اتفاق بيفتد ناچار فاعل ديگرى براى بقاء حركت پيدا خواهد شد .
شرح
به جلو مىراند ناگهان از آمدن آن دست بدارد ارابه پيش از آنكه بايستد مدتى طى مسافت مىكند از خود بپرسيم چگونه ممكن است اين مسافت را زيادتر كرد اين كار چندين راه دارد كه از جمله روغن زدن چرخها و صافتر بودن جاده است هر چه روغن زنى چرخها بهتر و جاده هموارتر باشد مسافتى كه پس از قطع عمل راندن ارابه پيش ميرود افزونتر خواهد شد بسيار خوب ببينيم روغن زدن چرخها و هموارتر بودن جاده چه اثرى دارد اثر آنها فقط اينست كه تاثيرات خارجى كمتر و كوچكتر شده و آن عاملى كه اصطكاك نام دارد هم در چرخها و هم در ميان چرخها و زمين جاده نقصان پذيرفته است اين كه مىگوييم تعبير و تفسير نظرى در باره حادثه اى است كه مشهود افتاده و البته اين طرز تعبير كاملا احتمالى است يك قدم مهمتر كه برداريم مفتاح حقيقى معما را بدست مىآوريم فرض كنيم راهى باشد در كمال صافى و چرخهايى كه هيچ مالش و اصطكاك نداشته باشد در اين صورت هيچ چيز باعث ايستادن ارابه نمىشود و براى هميشه به سير خود ادامه خواهد داد اين نتيجه بوسيله تفكر در باره تجربه خيالى بدست آمده و چون غير ممكن است كه چنين راه و چنين چرخهائى در اختيار ما باشد به اين تجربه خيالى هم هرگز نمىتوان جامه عمل پوشانيد اين آزمايش خيالى همان كليد رمزى است كه شالوده تمام قوانين مكانيكى مربوط به حركت را ميسازد از مقايسه اين دو طريقه تفكر در باره مسئله حركت مىتوان گفت نتيجه طرز تصور الهامى عبارت از اينست كه هر چه مؤثر قويتر باشد سرعت زيادتر مىشود و به اين ترتيب از روى سرعت مىتوان دريافت كه آيا نيروهاى خارجى در سرعت تاثير دارند يا ندارند با كليد جديدى كه گاليله پيدا كرد نتيجه چنين بيان مىشود اگر جسمى رانده يا برداشته يا كشيده نشود و از هيچ راه ديگرى هم تاثيرى بر آن وارد نيايد بعبارت ساده تر چون بر جسمى هيچ قوه خارجى كار نكند حركت يك نواخت پيدا مىكند يعنى با سرعت ثابتى در امتداد خط مستقيم تغيير مكان مىدهد به اين تعبير سرعت نشان نمىدهد كه آيا قواى خارجى بر روى جسم