اينكه در جاى كار نشسته صورتى براى وى ساخته و حكايت كند ولى اضطرارا دويمى را چون به انديشه اولى ساخته شده به اولى نسبت مىدهد نيست نه است در مقاله هاى گذشته گفتيم كه هر خطا و امر اعتبارى تا مضاف بسوى صحيح و حقيقت نشود درست نمىشود .
پس از درست شدن اين دو مفهوم است نيست هنگامى كه
شرح
يك امر عدمى با موضوع انتساب و ارتباط پيدا مىكند .
مطابق اين نظريه اختلاف موجبه و سالبه فقط در ناحيه محمول است و حقيقت قضيه زيد ايستاده نيست مساوى است با قضيه زيد ناايستاده است و باصطلاح مفاد قضيه سالبه ربط السلب است اين نظريه چندان طرفدارانى ندارد .
ب قضيه سالبه مانند موجبه بحسب نظريه دوم مشتمل است بر سه جزء موضوع و محمول و نسبت حكميه يا حكم فرقى كه بين اين دو هست در ناحيه نسبت است نه در ناحيه محمول زيرا نسبت بر دو قسم است يا ثبوتى است يا سلبى قضيه موجبه مشتمل است بر نسبت ثبوتى و قضيه سالبه مشتمل است بر نسبت سلبى و بعبارت ديگر ذهن در هر دو مورد موضوع و محمول را با يكديگر پيوند مىدهد و بين آنها ارتباط برقرار ميسازد چيزى كه هست نوع پيوند و ارتباط مختلف است در قضيه موجبه پيوند وجودى است و در قضيه سالبه پيوند و ارتباط عدمى است مثلا وقتى كه حكم مىكنيم زيد قائم است بين زيد و قيام پيوند ثبوتى و اتصالى دادهايم و وقتى كه حكم مىكنيم زيد قائم نيست بين زيد و قيام پيوند سلبى و انفصالى دادهايم و در هر دو صورت آن دو مفهوم را به يكديگر پيوند داده و منتسب كردهايم پس حقيقت قضيه سالبه ربط السلب نيست بلكه ربط بودن سلب است اين نظريه را برخى از منطقيين اسلامى پذيرفتهاند .
ج قضيه موجبه و قضيه سالبه هر دو مشتمل هستند بر تصور موضوع و تصور محمول و تصور نسبت حكميه و حكم و نسبت حكميه در هر دو مورد ثبوتى و اتحادى است فرقى كه بين اين دو هست در ناحيه حكم است نه در ناحيه محمول و نه در ناحيه نسبت زيرا حكم كه فعل نفسانى است بر دو قسم است يا از قبيل وضع و ايقاع است و يا از قبيل رفع و انتزاع توضيح مطلب