تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
حقيقت قضيه نخستين اين است كه قوه مدركه ميان موضوع و محمول كارى انجام داده بنام حكم اين او است و حقيقت قضيه دويمى اينست كه ميان موضوع و محمول كارى انجام نداده ولى اين تهىدست ماندن و كار انجام ندادن را براى خود كار پنداشته و او را در برابر كار نخستين كار دويمى قرار داده نيست در برابر است و چنان كه قوه نامبرده كار خود را كه حكم است با يك صورت ذهنى اين اوست حكايت مىكرد فقدان كار را نيز بمناسبت
شرح
بلكه صرفا همين قدر است كه اين دو تصور با هم در وجدان حاضر مىشوند و با هم مورد توجه واقع مىشوند در تمام قضاياى ايجابى رابطه اى كه بين موضوع و محمول است اينست كه بين وجود ذهنى آنها تلازم برقرار است به اين معنى كه بخاطر آمدن هر يك از آنها موجب بخاطر آمدن و حاضر شدن ديگرى مىگردد و اين امر بسبب قانون كلى تداعى معانى صورت مىگيرد . تداعى و تلازم دو تصور ذهنى گاهى بسبب مشابهت است و گاهى بسبب تضاد و گاهى بسبب اينكه در زمان واحد يا در مكان واحد باحساس درآمده‌اند مثلا ما هر وقت نام حاتم را شنيده‌ايم متعاقب آن بخشندگى را شنيده‌ايم و حاتم و بخشندگى همواره توام با يكديگر وارد ذهن ما شده‌اند اين معيت و توام بودن هنگام ورود موجب وابستگى ذهنى اين دو تصور شده و عادت ذهن ما شده كه هر گاه حاتم را به ياد آوريم يا نامش را بشنويم فورا بخشندگى به ياد ما مىآيد و بالعكس و اينست كه در ذهن خود مىيابيم كه حاتم بخشنده است و خيال مىكنيم كه غير از تصور حاتم و تصور بخشندگى چيز ديگرى در ذهن وجود پيدا كرده بنام حكم . على هذا حقيقت قضيه موجبه جز دو تصور متلازم و متداعى چيزى نيست پس قضيه موجبه فقط مشتمل بر دو جزء است موضوع و محمول اين نظريه را عده اى از روانشناسان جديد كه حسى مذهباند انتخاب كرده‌اند . در قضيه سالبه پنج نظريه است الف قضيه سالبه مانند موجبه مطابق نظريه اول مشتمل است بر موضوع و محمول و نسبت و حكم . فرقى كه بين اين دو هست اينست كه در قضيه موجبه همواره يك امر ثبوتى بعنوان محمول با موضوع ارتباط و انتساب پيدا مىكند و در قضيه سالبه
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 52 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مرتضى مطهرى