مىخوابد يعنى مىبينيم سياهى با سياهى به نحوى است و نسبتى دارد كه آن نسبت را ميان سفيدى و سياهى نمىيابيم و در نتيجه آنچه بدست ما آمد يك حملى است اين سياهى اين سياهى است و يك عدم الحمل يعنى ذهن نسبتى كه ميان سياهى و سياهى بود ميان سياهى و سفيدى نمىيابد و بعبارت ديگر ميان سياهى و سياهى حكم ايجاد كرده و نسبتى درست مىكند ولى ميان سفيدى و سياهى كارى انجام نمىدهد و چون خود را در اولين مرتبه يا پس از تكرر حكم اثباتى نسبتساز و حكم درست كن مىبيند كار انجام ندادن عدم الفعل خود را كار پنداشته و نبودن نسبت اثباتى ميان سفيدى و سياهى را يك نسبت ديگر مغاير با نسبت اثباتى مىانديشد و در
شرح
تصديقهايى كه ذهن بانها نائل مىشود مربوط به عالم مفاهيم است نه به عالم خارج حمل اولى است نه حمل شايع بعضى از روانشناسان جديد معتقدند كه اولين احكامى كه ذهن طفل صادر مىكند مربوط بخواص اشياء خارجى است و قهرا از قبيل حمل شايع است نه حمل اولى و البته آن هم آن خواصى كه با احساسات و تمايلات طفل بستگى دارد از قبيل اين قند شيرين است و در حقيقت طفل در احكام اوليه خود ارزش اشياء را براى خود و بعبارت ديگر منافع خود را از اشياء بيان مىكند تحقيق در اين مطلب كه آيا اولين احكام ذهن چيست با غرض اين مقاله بستگى ندارد آنچه با غرض اين مقاله بستگى دارد اينست كه مفاهيم وجود و عدم و وحدت و كثرت بلكه ضرورت و امكان و امتناع پس از توفيق يافتن به حمل چيزى بر چيزى و برقرار كردن نسبت بين دو چيز براى ذهن پيدا مىشود .
بعضى ديگر پنداشتهاند كه اولين حكمى كه ذهن صادر مىكند حكم بوجود دنياى خارج است و البته اين نظريه از چند جهت مخدوش است و لا اقل از اين جهت كه حكم بوجود دنياى خارج فرع اينست كه ذهن تصورى از وجود هستى داشته باشد و تصور وجود نه فطرى است و نه از راه هيچيك از حواس معقول است كه وارد ذهن شود و اين تصور فقط پس از توفيق يافتن به حمل و حكم بين دو چيز براى ذهن دست مىدهد پس لازم است قبل از آنكه ذهن حكم مىكند بوجود عالم خارج لا اقل يك حكم ديگر كرده باشد