تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
بديهى به قضيه امتناع اجتماع و ارتفاع نقيضين متوقف مىباشد . ( 1 )

پاسخ

اگر با ذهن روشن يك قضيه را اعم از بديهى و نظرى تامل كنيم خواهيم ديد خود به خود با قطع نظر از خارج و محكى
شرح
( 1 ) سابقا گفتيم كه احكام ذهنى بر دو قسم است بديهى و نظرى بديهى ايضا بر دو قسم است بديهى اولى و بديهى ثانوى منطقيين و فلاسفه پاره اى از قضايا را بعنوان بديهى اولى نام مىبرند از قبيل حكم بامتناع تناقض و حكم به اينكه مقادير مساوى با يك مقدار مساوى يكديگرند و حكم به امتناع اشغال جسم واحد در آن واحد دو مكان را و حكم بامتناع اشغال دو جسم در آن واحد يك مكان را . از ميان همه اين بديهيات اوليه اصل امتناع اجتماع نقيضين و ارتفاع نقيضين كه براى رعايت اختصار از آن اصل به اصل امتناع تناقض تعبير مىكنيم اول الاوائل و ام القضايا خوانده مىشود در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه معناى اول الاوائل بودن آن چيست اگر ساير بديهيات بديهى اولىاند و ذهن به صرف عرضه شدن موضوع و محمول حكم مىكند و هيچگونه نيازمندى به هيچ چيز ديگر ندارد پس همه على السويه‌اند و اول الاوائل يعنى چه و اگر حكم ذهن در مورد آنها متوقف است بر حكم بامتناع تناقض پس آن احكام واقعا بديهى نيستند و نظرى هستند . در مقام پاسخ به اين اشكال چند نظريه است الف اينكه ساير قضايا واقعا بديهى نيستند بلكه نظرى هستند و معناى اول الاوائل بودن و ام القضايا بودن اصل امتناع تناقض اينست كه جميع قضايا از آن استنتاج مىشود اين نظريه قابل قبول نيست زيرا اولا خلاف آن چيزى است كه هر كس در وجدان خود مىيابد و ثانيا اگر جميع بديهيات ديگر نظرى باشند نيازمند به استدلال خواهند بود و چنان كه مىدانيم در هر استدلال دو مقدمه صغرى كبرى بايد مفروض و مسلم باشد پس حد اقل علاوه بر اصل امتناع تناقض يك اصل بديهى ديگر بايد داشته باشيم كه اولين قياس را تشكيل دهند و بعلاوه لازم است نتيجه شدن جزئى را از كلى انتاج شكل اول بلا واسطه پذيرفته باشيم يعنى اين را نيز بطور بديهى تصديق كرده باشيم پس اين نظريه كه اصل بديهى منحصر است به اصل امتناع تناقض قابل قبول نيست