نظريه مىباشد نه معلول فرضيه و حال فرضيه درست مانند حال پاى ثابت پرگار مىباشد كه با استوار بودن او خط سير پاى متحرك پرگار گرفتار
شرح
و نيروى عاقله ضعيفتر باشد سبق ذهن در اين مورد كه باصطلاح منطق تمثيل خوانده مىشود بيشتر است و هر اندازه كه عاقله نيرومندتر بشود ذهن از تمثيل كه انتقال از جزئى به جزئى است بيشتر صرفنظر مىكند و بقياس كه از احكامكلى و ضرورى و دائم سرچشمه مىگيرد مىگرايد و بعبارت ديگر ذهن در آغاز قدرت تميز منطقى ندارد و احكامى كه صادر مىكند هم جزئى است و هم سطحى و لهذا در مطلق مواردى كه بين دو معنى تداعى برقرار شد ذهن سبقت مىجويد و حكم مىكند ولى همين كه عاقله نيرومند و ذهن با واجد شدن اصول كلى و بديهيات اوليه قوى و غنى شد احكام خود را طبق اصولى صادر مىكند كه جنبه منطقى داشته باشد و با واقع و نفس الامر مطابقت كند و لهذا ذهن پس از آنكه از اصول عقلى قوى شد از سبق ذهنهائى كه بواسطه تداعى معانى در ذهن انسان عامى و كودك و حيوان صورت مىگيرد كه گاهى با واقع مطابقت دارد و گاهى ندارد و غالبا مطابقت ندارد جلوگيرى مىكند اساس نظريه استوارت ميل كه در ضمن گفتار فيليسين شاله بدان اشاره شده اينست كه مبناى اصلى عمل ذهن در تفكر و استدلال نه انتقال از كلى به جزئى است قياس و نه انتقال از جزئى به كلى استقراء بلكه انتقال از جزئى به جزئى ديگر است تمثيل و اين انتقال بوسيله تداعى معانى صورت مىگيرد و شايد اولين كسى كه اين عقيده را اظهار كرده هيوم 1711 1776 است ولى از آنچه در پاورقىهاى صفحه 50 51 و از آنچه در بالا گذشت معلوم شد كه اولا حكم غير از تداعى معانى است و علل و مبادى حكم نيز غير از علل و مبادى تداعى معانى است و ثانيا تداعى معانى گاهى مبنا و علت سبق ذهن در حكمى واقع مىشود ولى اين سبق ذهنها ارزش منطقى و نفس الامرى ندارد و بيشتر براى اذهان بسيطه مثل انسان عامى و كودك و حيوان دست مىدهد و هر اندازه ذهن داراى اصول عقلانى و منطق صحيح و قدرت پيشبينىهاى مطابق با واقع بشود بيشتر جلو سبق ذهنهاى مبتنى بر تداعى معانى را مىگيرد پس مبناى اصلى انتقالات علمى و صحيح بشر تداعى معانى نيست و بالنتيجه اصل در استدلالات منطقى تمثيل نيست .
معلوم نيست چرا فيليسين شاله و ساير طرفداران فلسفه تجربى از لزوم دور پرهيز دارند و چه چيزى موجب شده است كه آنان دور را باطل و