تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
تشخيص خط سير است كه سلوك علمى ما راه خود را گم نكند و گر نه استنتاج مسائل رهين براهين مسئله و تجربه و ساير علل توليد
شرح
آن دريافته است كه هميشه علت معين موجب معلول معين مىشود لا غير پس اين اصل عليت عمومى كه جان استوارت ميل مبناى استقراء مىداند خود در نتيجه استقراء و تعميم ملاحظاتى كه از راه آزمايش حاصل مىشود بدست آمده است ولى در اينجا نبايد تصور كرد كه در اين بيان ما دور باطل وجود دارد چون مبناء استقراء اصل عليت و اين اصل نتيجه استقراء شمرده شده است زيرا مقصود از استقرائى كه مبناى اين اصل است استقراء عاميانه و سطحى مىباشد در صورتى كه مقصود از استقراء دوم استقراء علمى است چنان كه مىدانيم انسان عامى و كودك و حتى حيوان هم انتظار دارند كه اگر امرى يك بار موجب امرى ديگر شد هميشه چنين بشود . پاسخى كه فيليسين شاله از اشكال دور مىدهد پاسخى است بى معنا و دور از مبانى عقلى و علمى زيرا اولا اين سؤال پيش مىآيد كه استقراء سطحى چگونه منجر به حكم كلى مىشود و آيا ذهن در استقراء سطحى و حتى ذهن كودك و حيوان كه از جزئى به كلى مىگرايد گزاف و بدون ملاك است يا ملاكى در كار هست اگر گزاف است پس اصل عليت هم گزاف است و هيچ ارزش منطقى ندارد و تمام قوانين تجربى هم كه بر روى يك همچو اصل بى ارزشى بنا شده است بىارزش است و اگر ملاك دارد پس مىتوان گفت كه كودك و حتى حيوان هم اصل كلى عليت را بالفطره درك مىكنند . حقيقت اينست كه آنچه كودك و حيوان انتظار دارد از وقوع حادثه اى بعد از حادثه ديگرى كه يك بار موجب آن شده است يا آنچه انسان از اصل عليت درك مىكند به كلى متفاوت است آنچه انسان با نيروى عاقله درك مىكند يكى امتناع صدفه و يكى ضرورت ترتب معلول بر علت و امتناع تخلف آن است و همانا اصل ضرورت و جبر على و معلولى است كه به علوم انتظام و استحكام و قانونيت داده و آنها را به صورت نواميس قطعى در آورده است و اما آنچه كودك و حيوان انتظار آن را دارند صرفا وقوع حادثه ايست بدنبال حادثه اى كه يك بار ديگر مشابه آن را ديده است و اين انتظار يكنوع سبق ذهنى است كه ارزش منطقى ندارد و براى اذهان بسيطه از قبيل ذهن انسان عامى و كودك و حيوان دست مىدهد و از قوه تداعى معانى سرچشمه مىگيرد و باصطلاح از نوع انتقال از جزئى به جزئى ديگر است و ذهن هر اندازه كه بسيطتر