خود هم مطابقت را داشته باشد و هم نداشته باشد يعنى هم راست بوده باشد و هم دروغ بوده باشد و هم راست نبوده باشد و هم دروغ نباشد و ازين روى اختيار يكى از دو طرف اثبات و نفى در استقرار علم ادراك مانع از نقيض باصطلاح منطق كافى نيست بلكه طرف ديگر را نيز ابطال بايد كرد و اين كار دخلى به ماده و صورت قضايا ندارد بلكه با فرض تماميت ماده و صورت در يك قضيه براى استقرار علم بايد يكى از دو طرف صدق و كذب را اثبات و طرف ديگر را نفى كرد .
شرح
كه زيد نه ايستاده است اين مانعيت با دخالت اصل امتناع تناقض صورت مىگيرد و اگر اين اصل را از فكر بشر بيرون بكشيم هيچ علمى مانع هيچ علمى نخواهد بود بنا بر اين مانعى در فكر نخواهد بود كه شخص در عين اينكه علم جزمى دارد به اينكه زيد قائم است علم جزمى پيدا كند كه زيد قائم نيست يا لااقل احتمال بدهد كه زيد قائم نيست .
بنا بر تقرير اول اگر اصل امتناع تناقض را از فكر بشر بگيريم پايه جزم و يقين خراب خواهد شد و ذهن در شك مطلق فرو خواهد رفت و هيچگونه تصديق جزمى در هيچ موضوعى براى ذهن حاصل نخواهد شد هر چند صدها هزار برهان همراه خود داشته باشد و بنا بر تقرير دوم هيچ جزمى مانع جزم ديگر نخواهد شد و مانعى نخواهد بود كه ذهن در عين اينكه به يك طرف قضيه نفى يا اثبات گرائيده است به طرف ديگر نيز بگرايد و هيچ طرفى را انتخاب نكند و بنا بر هر دو تقرير اساس جميع قوانين علمى خراب خواهد شد زيرا قانون علمى يعنى انتخاب و گرايش ذهن بيك طرف بالخصوص و اگر اصلا گرايشى در كار نباشد شك يا گرايش دو طرفى باشد قانون علمى براى ذهن معنا ندارد مثلا روى اصول هندسه اقليدسى ذهن اين مسئله را كه سه زاويه مثلث مساوى با دو قائمه است بعنوان يك قانون علمى پذيرفته و اين يك قضيه موجبه است كه ذهن به حكم برهان رياضى و اصل امتناع تناقض به او گرائيده است و از نقيض وى كه سه زاويه مثلث مساوى نيست با دو قائمه اعراض كرده است حالا اگر فرض كنيم كه اصل امتناع تناقض را از فكر بيرون بكشيم و قهرا ذهن جزم و گرايش پيدا نكند بنا بر تقرير اول ديگر اين اصل براى ذهن قانون علمى نخواهد بود و يا اينكه در عين جزم و گرايش بوى به نقيض وى هم