2 فرضيه اى كه با روى كار آمدن متاخر متقدم راه نابودى سپرده و باطل مىشود مانند فرضيه حركت زمين با فرضيه حركت
شرح
آن رابطه اندراج ملحوظ است و ذهن از كلى به جزئى سير مىكند قرار مىدهيم به اين ترتيب زاويه مساويست با مساوى زاويه و هر چند مقدار مساوى با يك مقدار مساوى يكديگرند پس زاويه مساويست با زاويه چنان كه ملاحظه مىشود خلاقيت ذهن مديون همين قياس به اصطلاح صورى است كه ذهن را از كلى به كمتر كلى عبور داده چيزى كه هست چونكه اين قياس دوم در همه موارد بيك نحو به كار برده مىشود و همواره انسان نسبت بان حضور ذهن دارد در فورمول رياضى دخالت داده نمىشود .
بعضى از فلاسفه و روانشناسان جديد غير تجربى بودن يك سلسله اصول كلى عقلانى را پذيرفتهاند يعنى قبول كردهاند كه پيدايش اين احكام كلى عقلائى مولود مشاهده و آزمايش و استقراء نيست لكن ادعا كردهاند كه پيدايش اين اصول معلول عوامل حياتى يا عوامل اجتماعى است يعنى احتياجات زندگى فردى يا زندگى اجتماعى ذهن را وادار كرده است كه اين اصول را بسازد مثلا حكم كند به اينكه تناقض محال است و ثبوت شىء براى خود ضرورى است و صدفه محال است و با تغيير احتياجات زندگى ممكن است اين اصول در فكر بشر جاى خود را بيك سلسله اصول ديگر بدهد و على هذا اصول اوليه فوق هر چند معلول تجربه نيست ولى ارزش منطقى مطلقى هم كه منطق تعقلى براى آنها قائل است و آنها را صحيح مطلق و كلى و ازلى و ابدى و تخلف ناپذير مىداند درست نيست .
اين نظريه از نظريه تجربى ضعيفتر است در اين نظريه بين افكار حقيقى و افكار اعتبارى فرق گذاشته نشده ما در مقاله 6 كه در اعتباريات و افكار عملى گفتگو مىكنيم در اطراف اين نظريه مشروحا بحث خواهيم كرد .
گروه ديگر نغمه ديگرى ساز كردهاند اين گروه نيز قبول كردهاند كه اصول فوق غير تجربى است و هم قبول كردهاند كه ذهن از حكم كلى به حكم جزئى سير مىكند لكن ادعا كردهاند كه اصول فوق براى ذهن ارزش يقينى ندارد و صرفا فرضهايى است كه ذهن آنها را ساخته و خود ذهن در باره آنها شك و ترديد روا مىدارد چيزى كه هست ذهن مجبور است كه اين فرضيه هاى بلا دليل را مسلم فرض كند زيرا اگر اين فرضهاى بلا دليل را نپذيرد و فرض نكند كه مثلا تناقض ممتنع است و صدفه محال است علم خراب مىشود و