تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
وسيعتر از منظره ايست كه فرضيه كهنه نشان مىداد و در اين صورت فرضيه كهنه كه منتج يك نظريه مثبتى بود از ميان نرفته بلكه با يك اندام نيرومندترى پيش آمده و نتيجه خود را روشنتر و استوارتر مىدهد .
شرح
كلى به قضيه اى كه كمتر كلى است مىرسد اصلاح نمود و از اين استدلال تعريفى كرد كه هم بر قياس صورى كه در آن ذهن حكم كلى را در باره افراد آن اعمال مىكند منطبق شود و هم بر برهان برهان رياضى كه در آن فكر از كمتر كلى گذشته به كلى بيشتر مىرسد ما به الاشتراك قياس صورى و برهان رياضى اينست كه در هيچ يك از آن دو ذهن متوسل به تجربه نمىشود و خود ذهن روابطى را كه منطقا ضرورى است بين افكار برقرار مىكند پس بهتر اينست كه در تعريف قياس و يا استدلال استنتاجى بگوئيم كه آن قولى است مؤلف از قضايا كه بين تصورات رابطه ضرورى برقرار مىسازد قياس صورى يكى از موارد جزئى قياس استنتاج است و در آن معانى يكى از ديگرى بيرون كشيده مىشود براى اينكه بعضى مندرج در بعضى ديگر و بعضى نسبت به بعضى ديگر عامتر است مثل فانى كه عامتر از انسان و انسان عامتر از سقراط است در مثال سقراط انسان است و انسان فانى است پس سقراط فانى است و سقراط در ضمن انسان و انسان در ضمن فانى مندرج است و آن حكمى كه براى شامل بطور كلى صادق باشد براى مشمول نيز صادق است اما استدلال رياضى يكى از صور قياسى است كه در آن رابطه اندراج ملحوظ نيست بلكه در آنجا رابطه تساوى يا معادل بودن منظور است و مقادير معادل را بجاى هم مىگذاريم و نتايج ضرورى بدست مىآوريم . اينكه در مقام فرق قياس به اصطلاح صورى و برهان رياضى در بالا گفته شد كه در اولى رابطه اندراج در كار است و در دومى رابطه تساوى مخدوش است زيرا همانطورى كه منطقيين تحقيق كرده‌اند قياس مساوات كه مورد استفاده رياضيات است منحل به دو قياس است و در قياس دوم رابطه اندراج ملحوظ است و تا قياس دوم مدد نكند ذهن به مقصود خود نمىرسد مثلا آنجا كه استدلال مىكنيم كه زاويه مساوى است با زاويه و زاويه مساويست با زاويه نتيجه مستقيم اين قياس اين است كه زاويه مساويست با مساوى زاويه نه با خود زاويه سپس اين نتيجه را مقدمه قياس ديگرى كه در