از دو اشكال اساسى كه در مقاله گذشته وارد كرديم 1 اشكال لزوم ايده آليسم 2 اشكال عدم انطباق خواص ماده بمورد ادراك اشكال سومى نيز دارد و آن اينست كه نتيجه هائى كه از اين بيان
شرح
تصور را براى هميشه نسبت بان حادثه كافى بدانيم زيرا آن شىء يا آن حادثه طبيعى متدرجا در امتداد زمان تغيير و تكامل پيدا مىكند و تصور سابق ما فقط نسبت به حالت سابق آن حادثه طبيعى صحيح است و اما نسبت بهر يك از حالات ديگر احتياج به تصورهاى جدا جدا داريم و از اين جهت مصداق هر يك از تصورات متعدد ذهنى ما فقط يكى از حالات متعاقب آن حادثه است و در مقام تشبيه دستگاه ادراكى را مىتوان تشبيه كرد به دستگاه عكس بردارى كه از يك طفل كه بتدريج تكامل پيدا مىكند عكسهاى متعددى بر مىدارد البته هر يك از عكسها و تصويرات روى صفحه مقوا طفل را در يك زمان معين و يك مرحله معين از مراحل تكامل نشان مىدهد و نسبت به آن حالت دائما صادق و منطبق است ولى نسبت به ساير حالات آن طفل كه تغيير كرده صادق نيست و اگر بخواهيم حالات ديگر آن طفل را نشان بدهيم احتياج به عكسهاى متعدد ديگرى داريم .
همچنانكه قبلا اشاره شد اين قسمت از بيان تكامل كه مربوط به تكامل واقعيت است مورد تاييد فلاسفه الهى بوده و هست و نتيجه اش مطالعه طبيعت به طرز خاصى است كه گفته شد .
قسمت دوم اين قسمت نتيجه مخصوصى است كه طرفداران ماترياليسم ديالكتيك به سليقه خود از قسمت اول در باب كيفيت مطالعه طبيعت گرفتهاند و آن اينكه مفاهيمى كه انسان در ذهن خود از طبيعت دارد هنگامى حقيقت است و با واقع منطبق است كه با واقعيت طبيعت نظير باشد يعنى داراى همان خاصيتى باشد كه واقعيت طبيعت دارد و چونكه واقعيتهاى طبيعت به حكم اصل تغيير در تغيير و تكامل و به حكم اصل تاثير متقابل در تحت تاثير يكديگرند ناچار اگر بنا شود تصورهاى ذهنى حقيقت و مطابق با واقع باشند بايد همان خاصيتها را داشته باشند يعنى بايد متحول و متكامل بوده و در يكديگر تاثير داشته باشند .
طرفداران ماترياليسم ديالكتيك اين قسمت را نيز به هراكليد دانشمند قديم يونان نسبت ميدهند .