2 صحيح مطلق و همچنين غلط مطلق نداريم بلكه صحيح آنست كه با اجزاء نسبتا بيشترى از ماده وفق دهد و غلط به عكس آن . 3 هر حقيقتى كه فرض شود يك فرضيه قابل تغيير است كه
شرح
قهرا و جبرا مفاهيم ذهنى عموم افراد متغير و متحرك و جنبنده خواهد بود و چونكه تفكر ديالكتيكى بحسب تعريف ماديين يعنى تفكرى كه در وى مفاهيم متحرك بوده و جامد نيست پس همه انسانها تفكر ديالكتيكى دارند خواه خودشان متوجه باشند و خواه متوجه نباشند محال است كسى پيدا شود كه تفكر ديالكتيكى نداشته باشند تنها امتياز ماديون در اين جهت خواهد بود كه آنها مىدانند كه همه تفكرات ديالكتيكى است و ديگران نمىدانند و اين دانستن و ندانستن تغييرى در طرز تفكر عمومى كه جبرا ديالكتيكى است نمىدهد .
خلاصه مطلب اينكه اولا حقايق چون غير مادى هستند تغيير نمىكنند و ثانيا اگر هم فرضا تغيير بكنند همه افراد در آن يكسان خواهند بود و نمىتوان آن را بعنوان طرز تفكر و اسلوب منطقى يك دسته مخصوص معرفى كرد .
راه دوم اشياء خارجى اجزاء طبيعت كه فكر با آنها تماس مىگيرد تغيير و حركت تكاملى دارند اصل تغيير و اين اشياء متغير متحول همه با يكديگر مرتبط و در يكديگر مؤثرند اصل تاثير متقابل .
اشياء را به دو نحو مىتوان مطالعه كرد يكى در حال سكون و جدا جدا و ديگر در حال تغيير و ارتباط پس مفاهيمى كه از اشياء خارجى در ذهن ما نقش مىبندد به دو نحو ممكن است صورت بگيرد .
صحيحترين طرز تفكر كه همان طرز تفكر ديالكتيكى است اينست كه هر شىء را در حال حركت تكاملى نه در حال سكون و جمود و در حال ارتباط با ساير اجزاء طبيعت نه مستقل و جدا مطالعه كند .
و از طرفى معلوم است هر مفهومى هنگامى حقيقت است كه با واقعيت خارجى نظير باشد و چون واقعيتهاى خارجى در حال تكامل و همه با هم مرتبط و در يكديگر مؤثرند مفاهيم ذهنى ما نيز اگر بخواهند حقيقت باشند بايد متحرك و متغير و در يكديگر مؤثر باشند و الا حقيقت نبوده خطا و غلط خواهند بود .
منطق قديم جامد استاتيك [ 1 ] بود اما منطق ديالكتيك متحرك[ 1 ] Statique