حس گفته شد در مورد فكر نيز جارى است و از اين بيان حصول نتيجه هاى زيرين روشن است 1 حقيقت غير از واقعيت است
شرح
پاسخ ما در مقاله 3 روشن كرديم كه ادراكات خواص عمومى ماده و از آن جمله خاصيت تغيير را ندارند و با آنكه مغز با جميع محتويات خود در طول عمر يكنفر چندين بار عوض مىشود ممكن است افكار شخص در تمام اين مدت ثابت و پابرجا باقى بمانند و اين خود دليل است كه افكار در ماده جايگزين نيستند .
در اينجا اضافه مىكنيم اگر فرضا افكار در ماده مغز جايگزين باشند و به همراه ساير اجزاء طبيعت سير استكمالى داشته باشند اين نوع از تكامل افكار را نمىتوان جزء قوانين مخصوص منطق و متود تفكر بشمار آورد زيرا بديهى است اين تغيير و تبدل قانون جبرى و ضرورى طبيعت است و اگر فكر از خواص مغز و جزء طبيعت باشد جبرا تغيير خواهد كرد و در اين خاصيت افكار و ادراكات همه انسانها بلكه همه حيوانها مساوى خواهند بود و قهرا مفاهيم ذهنى همه انسانها خواه مادى باشند و خواه الهى داراى تغيير تكاملى خواهند بود ماديين نمىتواند اين خاصيت را تنها طرز تفكر مخصوص خود بدانند و بعنوان اسلوب و متود خاص منطق خود بشمار آورند زيرا چنان كه ميدانيم قواعد و قوانين منطق قواعدى است دستورى و با قواعد فلسفى و علمى فرق مىكند قانون فلسفى و قانون علمى ساير علوم از يك واقعيت عينى خارجى حكايت مىكند اما قانون منطقى متود و روش فكر كردن را مىآموزد و دستور طرز تفكرى كه به نتيجه مىرساند مىدهد و از اين جهت شبيه قانون اخلاقى است كه از واقعيتى حكايت نمىكند بلكه صرفا دستور عمل نيكو مىدهد .
علم اخلاق دستور عمل صحيح مىدهد و منطق دستور فكر كردن صحيح را و چون اين دو علم دستورى هستند به كار بستن آنها منوط به اراده اشخاص است افراد مىتوانند طبق آن دستورات رفتار بكنند و مىتوانند رفتار نكنند و از اينجا تفاوت بين اشخاص پيدا مىشود .
اما يك قانون فلسفى مثل قانون حركت يا يك قانون فيزيكى مثل قانون ثقل بر همه افراد بيك نحو حكومت مىكند .
پس اگر روح و خواص روحى و از آن جمله تفكر مادى و متغير باشند