بنا بعقيده اين دانشمندان تحقق تصديق مقابل تصور در جهان امكان پذير نبايد باشد زيرا هنگامى كه ذهن ما موضوع را فرض كرد تا رفت محمول را آورده و بار كند موضوع بواسطه تحول از ميان رفته و موضوع تازه جاى گزين او خواهد بود .
شرح
و چه تصديقات مثل اينكه در دبستان شنيده كه ارسطو شاگرد افلاطون بوده است و او به اين مطلب اذعان تصديق باصطلاح منطق پيدا كرده تمام اينها همانطور محكم و پابرجا در ذهنش باقى است و خلاصه تمام تصورات و تصديقات سابقش كما كان باقى مانده است و اگر اينها جايگزين در ماده بود قهرا تغيير كرده بود .
و اما مثال عكسى كه در آب جارى مىافتد كه در متن از طرف ماديين ذكر شده است پيدا است كه يك مثال شاعرانه است زيرا اينكه ما او را ثابت مىبينيم تنها به جهت آن است كه در خيال ما صورت ادراكى باقى دارد و اگر فرضا حتى در خيال صورت ادراكى باقى نمىداشت ما هرگز او را باقى نمىپنداشتيم خلاصه اين اشكال آنكه از نظر ثبات ادراكات ذهنى كه از مشخصات قوه حافظه است نمىتوان نظريه مادى بودن قوه حافظه را بپذيريم .
طرفداران مادى بودن حافظه مهمترين استدلالى كه در زمينه مادى بودن حافظه كردهاند اينست كه ما عملا مىبينيم حافظه مربوط است به بعضى از قسمتهاى مغز و هر چند براى بسيارى از اعمال روحى از قبيل حافظه و دقت هنوز محل معين و مشخصى تعيين نشده است ولى ترديدى نيست كه با تغيير يا اختلالى كه در بعضى از قسمتهاى دماغ پيدا مىشود حافظه از بين ميرود پس معلوم مىشود كه حافظه از خواص تشكيلات مادى مغز است و اصولا مىتوان از دو راه نظريه مادى بودن حافظه را تاييد نمود .
1 عروض نسيان ترديدى نيست كه هر انسان بلكه حيوانى بتفاوت دچار فراموشى مىشود هيچ كس نيست كه تمام خاطرات دوره زندگانى خود را در ياد داشته باشد و حال آنكه اگر حافظه غير مادى بود نسيان و فراموشى معنا نداشت زيرا فراموشى در اثر محو شدن صور ادراكى از صفحه ذهن عارض مىشود و اگر روح از خود وجود مستقلى از بدن مىداشت و صور ادراكى مصنوع و معلول او و غير مادى بودند مىبايست هميشه باقى باشند زيرا منشا و علت آنها كه به عقيده روحيون يك امر مجرد است باقى است و هر معلولى در بقاء تابع علت خودش مىباشد ولى مطابق نظريه مادى علت