يك جمله است و آن اين است ما مىپنداريم اين تازه همان كهنه است در ظرف اين پندار تازه و كهنه يكى هستند و اين وحدت با ماديت ادراك نمىسازد و البته چنانچه گفته شد اين ادراك نسبت بخارج ميتواند خطا و پوچ بوده باشد نه پيش خود و در ظرف خود .
شرح
يك سگ يك دسته از سلولهاى دماغ براى توليد تجسم سگ بدون وجود حيوان مستعد مىشوند در اين صورت بايستى براى هر شىء يك دسته مخصوص سلول معين شود و اين مشكوك است چون عده سلولها براى اشياء لا تعد و لا تحصى كافى نخواهد بود .
ثانيا اگر فرض كنيم هنگام ديدن يا شنيدن چيزى يك سلول يا چند سلول معين متاثر مىشود و با ديدن يا شنيدن چيز ديگر يك يا چند سلول ديگر چه علتى دارد كه اگر ديدن يا شنيدن همان شىء اول تكرار شد يك عده سلول ديگر متاثر نمىشود و فقط همان سلولهاى اولى تهييج مىشوند و يادآورى محقق مىگردد .
2 همانطورى كه در بالا اشاره شد يكى از خواص حافظه بازشناسى است يعنى تشخيص اين خصوصيت كه اين يادآورى شده عين همان اولى است و ادراك فعلى جديد نيست و موهوم و بى معنا هم نيست و اين با نظريه مادى بودن حافظه سازگار نيست زيرا اگر فرضا ما مغز را نسبت بادراكات مانند يك دستگاه ضبط صوت بدانيم تنها داراى اين خاصيت خواهد بود كه هر وقت نقطه خاص تحريك شود ادراكى شبيه ادراك اولى از هر جهت توليد كند همانطورى كه دستگاه ضبط صوت صدائى عينا شبيه صداى اولى توليد مىكند نه عين آن را در صورتى كه ما وجدانا و حضورا ميدانيم كه ذهن ما داراى خاصيت بازشناسى است يعنى تشخيص مىدهد كه اين او است و توليد جديد و فعل جديد نيست و خلاصه اين اشكال اينكه از راه عينيت كه از مشخصات قوه حافظه است نمىتوان نظريه مادى بودن حافظه را پذيرفت 3 مغز با همه محتويات خود تغيير مىكند و دستخوش تحول و تبدل است و در طول عمر هفتاد ساله يكنفر چندين بار ماده مغزى وى با همه محتويات خود عوض شده و ماده ديگرى جايگزين آن شده در صورتى كه خاطرات نفسانى وى چه تصورات مانند چهره رفيق ايام كودكىاش كه در ده سالگى او را ديده و قيافه آموزگارش كه پس از دوره دبستان او را نديده