شير كوه ، و مظفر الدين بن زين الدين و سرداران ديگر را فرستاد .
آنان رهسپار خلاط شدند و در طوانه ، نزديك خلاط ، فرود آمدند .
صلاح الدين نيز به ميافارقين رفت .
اما پهلوان روانه خلاط گرديد و نزديك خلاط اردو زد .
فرستادگان مردم خلاط ، ميان ايشان و پهلوان و ميان ايشان و صلاح الدين پيامهائى رد و بدل كردند .
سر انجام اهالى با شمس الدين پهلوان از در صلح در آمدند و از پيروان او شدند و به نام او خطبه خواندند .
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
بعد گورخر ديگرى وارد چراگاه شد و او تير ديگرى انداخت . اين تير نيز همانند تير نخستين عمل كرد . و او باز گمان برد كه تيرش به خطا رفته است .
بدين گونه پنج گورخر را يكى پس از ديگرى نشانه تير قرار داد و هر بار گمان مىبرد كه تيرش به نشانه نخورده است .
بعد ، از كمينگاه خود بيرون رفت و چون گمان مىكرد كه علت خطا رفتن تيرها بدى كمان است ، به نخستين تخته سنگى كه رسيد ، آنقدر كمان را بر آن سنگ زد كه شكست و خردش كرد .
سپس با خود گفت : « شب را در اين جا مىمانم و صبح پيش خانوادهام بقيه ذيل در صفحه بعد