مرگ و مير در ميانشان زياد شد تا جائى كه تنها نزديك به هزار مرد از ايشان باقى ماند .
اين گروه سوار كشتى شدند و از راه دريا به سوى فرنگيانى رفتند كه در عكا بودند .
وقتى به عكا رسيدند و ديدند در راه چه بلاها به سرشان آمده و در آن جا هم چه اختلافهايى با يك ديگر دارند بر آن شدند كه به سوى شهرهاى خود بازگردند .
در بازگشت نيز كشتىهاى مسلمانان ، آنان را در دريا غرق كردند و هيچيك از ايشان نجات نيافت .
ملك قلج ارسلان با صلاح الدين نامهنگارى مىكرد و از حركت آلمانىها آگاهش مىساخت و به او وعده مىداد كه نخواهد گذاشت آنها از شهرهايش بگذرند .
وقتى آلمانىها از آن جا گذشتند و آن سرزمين را پشت سر گذاشتند براى صلاح الدين پيام فرستاد و پوزش خواست از اين كه نتوانسته جلوى ايشان را بگيرد . زيرا فرزندانش بر او چيره هستند و فرمان مىرانند و به سخنش گوش نمىدهند و از اطراف او پراكنده شدهاند و از فرمان وى بيرون رفتهاند .
اما صلاح الدين ، همين كه خبر حركت پادشاه آلمان به دو رسيد ، با ياران خود به كنكاش پرداخت .
بيشترشان توصيه كردند كه به سر وقت آلمانىها شتابد و پيش از آن كه به عكا برسند با آنان بجنگد .
صلاح الدين گفت : « ولى ما در اين جا مىمانيم تا آلمانىها به ما نزديك شوند ، آن وقت با آنها همان كار را مىكنيم كه الآن مىخواهيم
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 269
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦٩