ولى نتوانست به زور و نيرو با آنان برابرى نمايد . از اين رو ، به قونيه بازگشت .
در قونيه پدر او - قلج ارسلان - مىزيست .
اين پسر از فرمانبردارى او سرباز زده بود . پسران ديگرش نيز در شهرهاى ديگرش پراكنده شده بودند .
هر يك از ايشان هم به ناحيهاى دست يافته بود و فرمان مىراند .
وقتى قطب الدين نتوانست در برابر آلمانىها ايستادگى كند و بازگشت . آلمانىها در پى او شتافتند تا روبروى قونيه رسيدند .
از آن جا براى قلج ارسلان هديهاى فرستادند و گفتند : « ما قصد تصرف شهرهاى ترا نداريم و در آنها نمىخواهيم وارد شويم .
ما مىخواهيم به بيت المقدس برويم . »
و از او خواستند كه به مردم خود اجازه دهد تا آنچه از خواربار و غيره مورد نياز لشكريان آلمان است ، براى ايشان بفرستند .
او نيز اين اجازه را داد . از اين رو ، مردم قونيه آنچه را كه آلمانىها مىخواستند ، در اختيارشان گذاشتند .
بدين گونه ، آنان سير شدند و خواربار و زاد و توشه ذخيره كردند و آماده حركت گرديدند .
بعد ، از قطب الدين خواستند كه به مردم خود دستور دهد تا از سرشان دست بردارند .
همچنين ، چند تن از سرداران خود را به عنوان گروگان به آنها بسپارد .
قطب الدين كه از آلمانىها مىترسيد ، بيست و اند تن از
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 266
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦٦