مسلمانان مسلط بودند و خوب مىتوانستند كه مسلمانان را تيرباران يا سنگباران كنند .
از اين رو ، مسلمانان هدف سنگهاى بزرگى واقع مىشدند كه تا دامنه كوه را به لرزه در مىآورد . و در برابر آنها هيچ چيز را تاب ايستادگى نبود .
اين گروه ، همين كه خسته شدند ، برگشتند و گروه دوم كه نشسته بودند و انتظار نوبت خود را مىكشيدند ، بالا رفتند .
اين گروه دوم كه از ياران ويژه صلاح الدين بودند ، جنگى سخت را آغاز كردند .
گرماى شديدى بود كه رنج و شكنج رزمندگان را افزون مىساخت .
صلاح الدين با جنگ افزار خود به گردشان مىگشت و آنان را به نبرد برمىانگيخت .
برادرزادهء او - تقى الدين عمر - نيز همين كار را مىكرد .
بدين گونه ، گروه دوم نيز تا نزديك نيمروز پيكار كردند .
بعد خسته شدند و برگشتند .
صلاح الدين وقتى مراجعت ايشان را ديد ، با چماقى كه در دست داشت پيش رفت و آنان را باز گرداند .
بعد ، فرياد كشيد و گروه سوم را فراخواند .
آنان نيز كه نشسته بودند و انتظار نوبت خود را مىكشيدند ، از جا برخاستند و نداى او را پاسخ دادند .
اين گروه سوم نيز به گروه دوم پيوستند و برادران خود را يارى كردند و پا به پاى ايشان به پيشروى پرداختند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 182
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨٢