ميان گرفتند و بر آن شدند كه در زيرش نقب زنند .
فرنگيان اسيران مسلمانان را تازه بر بام قله برده و پاهاى ايشان را در بند و تخته سوراخدار گذاشته بودند .
اين اسيران همين كه بانگ تكبير مسلمانان را در پيرامون دژ شنيدند ، از بام قله فرياد « اللَّه اكبر » بلند كردند .
فرنگيان كه اين بانگ را شنيدند گمان بردند كه مسلمانان بر بام قله رفتهاند .
از اين رو مقاومت را كنار گذاشتند و خويش را با دست خود به اسارت انداختند .
مسلمانان ، سراسر دژ را با خشونت گرفتند و آنچه در دژ بود به يغما بردند و هر كرا كه آنجا مىزيست اسير و گرفتار ساختند .
فرمانرواى دژ و خانواده او را نيز دستگير كردند .
دژ چنان تهى شد كه ديگر هيچ كس در آن نبود . برخى از خانههاى دژ را هم مسلمانان آتش زدند .
از وقايع شگفتآورى كه سالم ماندن از خطر را حكايت مىكند ، يكى اين كه من ، در برابر آن دژ ، مردى از مؤمنان شمال قلعه را ديدم كه به سوى دستهاى ديگر از مسلمانان جنوب قلعه مىرفت .
اين مرد از وسط كوه ، جائى كه در معرض سنگباران قرار داشت ، شتابان مىدويد .
ناگاه سنگ بزرگى پرتاب شد كه اگر به او مىخورد ، پيكرش را درهم مىشكست و نابودش مىكرد .
اين سنگ به سوى او فرود مىآمد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 184
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨٤