مردم فرياد زدند تا او را از آسيب بر حذر دارند .
وقتى برگشت كه ببيند چه خبر است و مردم چرا فرياد مىكنند ، توازن خود را از دست داد و لغزيد و به روى بر زمين در افتاد .
مردم خود را از رهگذر سنگ كنار كشيدند .
سنگ بزرگ درست به سوى مردى فرود آمد كه درين هنگام دمر بر زمين افتاده بود .
اين سنگ به تخته سنگ ديگرى خورد كه بالاى سر مرد ، بر زمين استوار بود .
در اثر اصابت با آن سنگ ، پريد و از روى آن مرد رد شد و به سوى ديگر او افتاد بىاينكه به او زيان و آزارى برساند .
مرد سپس از جا برخاست و دويد تا به ياران خود رسيد .
زمين خوردن او باعث نجاتش شد . هر كه از پيشامدها بترسد ، بيچاره است .
اما فرمانرواى برزيه و زن و فرزندانش به اسارت در آمدند .
دختر و دامادش نيز به دست لشكريان صلاح الدين گرفتار شده و خلاصه ميان اين خانواده پراكندگى افتاده بود .
صلاح الدين در دم كسى را فرستاد و سراغ ايشان را گرفت و آنان را از كسانى كه اسيرشان ساخته بودند ، خريد .
بدين گونه افراد آن خانواده پريشان را بار ديگر گرد هم آورد و هنگامى كه نزديك انطاكيه رسيد ، ايشان را به انطاكيه فرستاد .
همسر فرمانرواى برزيه ، دختر همسر بيموند - صاحب
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 185
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨٥