تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١

شهادت عبد الله بن حسن ( عليه السّلام )

( 1 )
يكى طفل برون آمد ز خرگاه * سوى شه شد روان چون قطعهء ماه هواى ديدن شه داشت در سر * بدى شهزاده قاسم را برادر در آن دم خواهران را گفت آن شاه * كه اين كودك برون نايد ز خرگاه ندارند اين جماعت رحم بر ما * نه بر كودك نه بر پير و نه برنا گريزان از حرم گرديد آن ماه * دوان تا رفت در آغوش آن شاه شهش بگرفت همچون جان شيرين * بگفت اى يادگار يار ديرين چرا بيرون شدى از خرگه اى جان ؟ * نمىبينى مگر پيكان پرّان ؟ بگفت اى عمّ ! شدم از زندگى سير * نمىترسم ز تير و نه ز شمشير به‌ناگه كافرى ز آن قوم گمراه * حوالت كرد تيغى بر سر شاه ز بهر حفظ شه كودك حذر كرد * بر آن تيغ ، دست خود سپر كرد جدا گرديد دست كودك از تن * بشه گفتا به‌بين چون كرد با من ؟ به گفتش جان عمّو اندر اين دم * شوى نزد پدر بىمحنت و غم چو ديدش حرمله آن كفر يك لخت * بزد بر سينه‌اش تيرى چنان سخت كه كودك جان بداد و بىمحابا * پريد از دست شه ، تا نزد بابا