تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢

آمدن مهين حبيبهء ربّ حضرت زينب عليها السلام

( 1 )
انيس عشق حق ناموس داور * سليل عصمت آن خورشيد معجر به آواز برادر بود دل خوش * كه باشد زنده آن محبوب دلكش چو نشنيد آن صداى روح بخشش * نه برق تيغ و نه آن بانك رخشش شكسته گشت صبر آن دلارام * نه طاقت ماندش اندر دل نه آرام بناگه رفرف معراج آن شاه * ابا زين نگون شد سوى خرگاه پر و بالش پر از خون ، ديده گريان * تن عاشق‌كش آماج پيكان برويش صيحه زد دخت پيمبر * كه چون شد شهسوار روز محشر كجا افكنديش چونست حالش * چه با او كرد خصم بدسكالش مر آن آدم وش پيكر بهيمه * همى گفت : الظّليمه الظّليمه سوى ميدان شد آن خاتون محشر * كه جويا گردد از حال برادر ندانم چون بدى حالش در آن حال * نداند كس به جز داناى احوال چو ديد آن شاه را افتاده بر خاك * تنش از تيغ كين گرديده صد چاك شدش هوش از سر و پيچيد ، در هم * ز خون دل ز بهرش ساخت مرهم بگفتش كاى مرا با جان برابر * تكلّم كن به اين غمديده خواهر جوابى نامد از شاه معظّم * فزون‌تر آمد آن محزونه را غم