آمدن مهين حبيبهء ربّ حضرت زينب عليها السلام
( 1 )
انيس عشق حق ناموس داور * سليل عصمت آن خورشيد معجر
به آواز برادر بود دل خوش * كه باشد زنده آن محبوب دلكش
چو نشنيد آن صداى روح بخشش * نه برق تيغ و نه آن بانك رخشش
شكسته گشت صبر آن دلارام * نه طاقت ماندش اندر دل نه آرام
بناگه رفرف معراج آن شاه * ابا زين نگون شد سوى خرگاه
پر و بالش پر از خون ، ديده گريان * تن عاشقكش آماج پيكان
برويش صيحه زد دخت پيمبر * كه چون شد شهسوار روز محشر
كجا افكنديش چونست حالش * چه با او كرد خصم بدسكالش
مر آن آدم وش پيكر بهيمه * همى گفت : الظّليمه الظّليمه
سوى ميدان شد آن خاتون محشر * كه جويا گردد از حال برادر
ندانم چون بدى حالش در آن حال * نداند كس به جز داناى احوال
چو ديد آن شاه را افتاده بر خاك * تنش از تيغ كين گرديده صد چاك
شدش هوش از سر و پيچيد ، در هم * ز خون دل ز بهرش ساخت مرهم
بگفتش كاى مرا با جان برابر * تكلّم كن به اين غمديده خواهر
جوابى نامد از شاه معظّم * فزونتر آمد آن محزونه را غم