پرش به محتوای اصلی

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحه 70

پدیدآورندگان:

ص۷۰
رجز خواند و مبارز خواست آن شير * مبارزها نگون كرد او به شمشير تنش شد خسته از شمشير و خنجر * رسيد آن شه روان نزد پيمبر

شهادت قرّه غفارى ( رحمة اللَّه عليه )

برآمد قرّه آن مير غفارى * به ميدان عدو از بهر يارى بگفت اى معشر فجّار خونخوار * منم خود قرّه با اين تيغ خونبار كنم دفع عدو از خسرو دين * فدا گردم ز بهر آل ياسين همى كشت از سپه تا كشته گرديد * به خون خويشتن آغشته گرديد دلاور سوى جنّت شد ز ميدان * پذيرا شد از او ختم رسولان

شهادت حجّاج بن مسروق ( عليه الرّحمة )

دگر حجّاج مسروق مؤذّن * كه بود از عاشقان پاك مؤمن مؤذّن بود شه را در نمازش * منادى بود درگاه نيازش اجازت خواست آن پاكيزه طينت * كه از ميدان شود خود ، سوى جنّت به ميدان رفت رزمى سهمگين ساخت * پس آنگه سوى فردوس برين تاخت