تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥

آغاز جنگ

( 1 )
چو كرد آن عشق مست آهنين چنگ * ز برق تيغ روشن آتش جنگ به كار افتاد تيغ و نيزه و تير * دبير چرخ را گم گشت تدبير كراران عرب ، در تركتازى * به جان بازى دليران حجازى كمان زد عطسه اندر كوس جانان * كه صبر آريد در آماج پيكان سوى جنّت در آن مغلوبه ناگاه * شدى پنجاه كس ، از لشكر شاه

توبت و انابت حرّ و شهادت او

( 2 )
در آن هنگامه اوس بن مهاجر * كه بود آن روز در آن وقعه حاضر همى گويد كه در آن رزم و پيكار * كه تنگ آمد ابر نام آوران كار گذشتم بر حر آن سردار نامى * بديدم لرزد ، اندامش تمامى شگفت آمد مرا ز آن آهنين چنگ * گمان كردم كه خود ترسيده از جنگ به دو گفتم اميرا اين چه حال است ؟ * بگفت اين جا نه جاى اين مقال است كه خود مىبينم از اين چشم روشن * وجود جنّت و دوزخ معيّن وراندازندم ار پيكر در آذر * به جز جنّت نخواهم ، چيز ديگر چو عشقش كرد غارت از تن آن دل * نمودش پاك از آلايش گل