پرش به محتوای اصلی

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحه 54

پدیدآورندگان:

ص۵۴
به قلب صف ستاد آن مخزن نور * چو حق اندر ميان قلب مكسور چو عشق از آن لواء بگشود پرچم * رجز خوان گشت قرآن مترجم بفرمود اى پرستاران « 1 » سفيان * كه حاكم بر شما گرديده شيطان به زير چرخ اندر هر ديارى * نه بگزينيد جز من ، شهريارى به هر دورى ز دوران زمانه * نشانى باشد از حقّ يگانه منم آن مظهر خلّاق يكتا * كه از من سرّ وحدت شد هويدا اميرم بر همه عالم تمامى * نباشد در جهان جز من امامى منم شيرازهء اوراق هستى * منم فرمانده بالا و پستى قضا بىامر من ، قدرت ندارد * كه بر لوح قدر نقشى نگارد نبى را قلب ، و چشم روشنستم * كه شرعش را به تن چون جوشنستم على را روح ، و زهرا را جگربند * ز ما شد هر كه با ما كرد پيوند همه اى كوفيان دانيد يك سر * كه جز من نيست فرزند پيمبر خديو عشق و شاه مشرقينم * سرور سينه زهرا ، حسينم چه بود آن دعوت اندر اوّل كار * كه خونم شد مباح اين دم به ناچار همه آن وعظ و آن گفتار و تهديد * أبر سفيانيان ، سودى نبخشيد
پاورقی
( 1 ) پرستاران : پرستندگان .